خانه / ادبی / “…سنگ صبور…”
29-06-1397 تعزیه روز عاشورا در روستای دریس کازرون -عکس: محمدمهدی اسدزاده
29-06-1397 تعزیه روز عاشورا در روستای دریس کازرون / سوگواری اهل خیام با علی اصغر-عکس: محمدمهدی اسدزاده

“…سنگ صبور…”

رضیه رستگار
رضیه رستگار

بس کن رباب،مرغ دل از غم کباب شد
یک دیده کاسه خون دیگری پُرآب شد

عمریست میگذرد روزگارمن با درد
باید برای سختی و غم انتخاب شد

من تیر عشق خورده و زهری چشیده ام
دردی درون گداز، برون انقلاب شد

با این حساب،به این سادگی نمودم صبر
شاید غم آرمیده و مُزدش حساب شد

شاید برای همیشه رخت بربندد
روزی رسد که خاطر آن کیمیاب شد

بااینکه بود غم از هرکسی به من نزدیک
از آیه های حسرت و یأس اجتناب شد

اما رُبود زچشمم، رباب محزون خواب
تااینکه شب زنیمه گذشت،بی نقاب شد

حتی دریغ زلبخند خشک توخالی
درسینه ساده حسرت یک بوسه قاب شد

دلتنگ بودم و با هجوم خاطره ها
بغض چپیده کنج نگاهم مذاب شد

زهر نگاه پُر ترحم آدم ها
منجر به زخم و عامل هر التهاب شد

با یک سکوت غرورم به زیر پا افتاد
حالم گرفته، زبد بدتر و خراب شد

پیچانده روزگار مرا، سخت خسته ام
دنیاعجیب ظلمت و بی رحم و تاب شد

قدری بخواب نیمه ایی از شب گذشته است
شاید خیال خاطر من مست خواب شد

تا کی،کجا،گلایه و هی پشت هم فریاد
صدها گناه نکرده به پایم حساب شد

دیگرتوان زخم زبان نیست غم کافیست
امشب خیال وخواب و خوراکم عذاب شد

کارم زگریه گذشت است خورده ام رودست
از وعده های بی سروپایی که آب شد

ماندم خموش و گرفتار درد خیال
با باری از ندامت و رنجی که ناب شد

هرگز شکست موجب دلسردی ام نشد
نقل از حقوق گمشده ایی بودحباب شد

امشب چرا رباب، تو پاپیچ من شدی
جانم به لب رسیده،غمم بی حساب شد

دستم به دامنت اینک تودست بردار از
آه و فغان و شکوه که پا در رکاب شد

حالم از اینکه هست نکن بدتر ای رفیق
شاید دوباره نیمه شبی احتساب شد

شاید گرفت جای هوس عشق ساعتی
با اتفاق ساده دل از نو شباب شد

این زندگی اگرچه به کام من شد زهر
یا چرخش زمانه پُر از پیچ و تاب شد

اما بدان تو، ز چاره برندارم دست
شاید دعای نیمه شبم مستجاب شد

شاید صبوری و دوری برای من شاید
بعداز کمی گذشت زمان، نان و آب شد

لطفی کن از گلایه بکش دست ساعتی
از مکر این زمانه که دل منجلاب شد

بایدگرفت فاصله ازیأس و خودخوری،آنگاه
چشم انتظار مژده وصل گلاب شد

این روزها نهایتاً از یاد می رود
غم غصه دار موسم عطر و شراب شد

از کار من دوباره گره باز می شود
حیف از دلی شکسته که محو نقاب شد

ازلطف دوست زمین دورخویش میچرخد
نوبت دگر به آمدن آفتاب شد

امشب بپیچ نسخه ترخیص من تا باز
یاد آورم،که سنگ صبورم رباب شد

 

 

***

 

مطلب پیشنهادی

حرم امام رضا/ عکس: زلیخا بنی ایمان

پا به صحن می گذارم

امام رضا(ع) غسل می کنم در اشک و پا به صحن می گذارم! تمام سلول …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.