خانه / ادبی / شعر: ” گزند روزگار “
رضیه رستگار
رضیه رستگار

شعر: ” گزند روزگار “

رضیه رستگار
رضیه رستگار

به کجا سفر کنم که غم نباشد؟

خبری ز حسرت و ستم نباشد؟

 

به مراد دل دقیقه ها بچرخند

و خیال گریه  در سرم  نباشد؟

 

همچو کودکی به سادگی بخندم

دیده غصه دار و خیس نم نباشد؟

 

نه تنی بلرزد از ریا و تزویر

و دروغ و عشوه محترم نباشد؟

 

به کجا سفر کنم که فارغ از درد

شب و روز من شبیه هم نباشد؟

 

بال و پر دهم  کمی به  آرزوها

فکر و ذکر تازه در کَفم نباشد؟

 

دردم از سکوت و زرق و برق دنیاست

ترس دارم، آنچه فکر می کنم نباشد

 

روح بی قرارم از خیال واهی

غصه اش بگیرد، همرهم نباشد

 

بروم شبانه  طبق عادت خود

به کجا که جاده پیچ و خم نباشد؟

 

به کجا که خاطرات تلخ دیروز

همنشین قلب مضطرم نباشد؟

 

با تلنگری به دور خود نپیچم

کینه و حسد تفکرم نباشد؟

 

با زبان نرم و دلربای یک دوست

چون گذشته ها کلاه سرم نباشد؟

 

به کجا سفر کنم  که کل ایام

ظلمت و خموش و بدقدم نباشد؟

 

از گزند روزگار و محنت و درد

در امان بمانم، هم و غم نباشد؟

 

نخل آرزو ز خشم باد و طوفان

سر نهاده بر زمین و خَم نباشد؟

 

شده آتشی به راه نموده باشم

چای و قهوه ام همیشه دَم نباشد؟

 

بزنم قدم کجای این خیابان

که برای زخم کهنه سَم نباشد؟

 

به هوای گرم و دلکش کدام عشق

که خیال محض و دود و دَم نباشد؟

 

به کجا که فکر خسته راه و بی راه

باعث شکست باورم نباشد؟

 

با کمی منیت و غرور کاذب

آدمی، دگر به فکر هم نباشد؟

 

می شود مگر که سهمم از جوانی

آه و شِکوه باشد و غمم نباشد؟

 

پینه ها، غبار  دیده، لرز اندام

سارق حواس و شوکتم نباشد؟

 

در نهایت عشق، جای یار خاطر

بی لهاب و بار خاطرم نباشد؟

 

شده تا کنون ز آه و حسرتی چند

عقده ایی رفیق و همدمم نباشد؟

 

نخورم به سادگی فریب ظاهر

حسرتی به دیده ترم نباشد؟

 

چه کنم که در کنار کثرت درد

صبر و طاقتم ضعیف و کم نباشد؟

 

شادی بشر به چشم خود ببینم

و به دیگران حسادتم نباشد؟

 

خستم از بیان این همه شکایت

چه کنم گلایه عادتم نباشد؟

 

می روم شبانه کوچه باغی از عشق

کلبه ایی که سرد و بی کرم نباشد؟

 

می برم فقط پناه به او که مُشتش

خالی از سخاوت و کرم نباشد؟

 

با بهانه ایی کشد مرا در آغوش

می شود مگر  که سرخوشم نباشد؟

 

می برد مرا به عرش اگر بخواهد

هجر ما به وسعت قدم نباشد؟

 

می رساند عمر غصه را به پایان

لطف او به چیدن رقم نباشد؟

 

گر کند مرا قرین رحمت خویش

می توان نفس کشید و غم نباشد

 

“رضیه رستگار”

مطلب پیشنهادی

فرشاد فرشته حکمت/ حافظ و گوته

اکران نخستین مستند حافظ و گوته اثر کارگردان کازرونی در سینما حقیقت

به گزارش شهرسبز، فرشاد فرشته‌حکمت، کارگردان نام آشنای کازرونی و از مستندسازان با سابقه کشور، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.