
چکیده
تربیت هدفمند کودک در راستای نهادینهسازی اساسیترین اصول رفتاری انسانی در کودک، همچون آزادی در انتخاب و مسئولیتپذیری، تا کنون توسط خود والدین به دلیل حساسیت اکثریت آنها در تربیت کودک طبق اصول خود و دلبستگی گاها شدید کودک به یکی از والدین نادیده گرفته شده است. در این راستا توجیهکردن والدین نسبت به آموزههایی که جنبههای عملی داشته باشند پیش از ورود کودک به مهدکودک و در حین سالهای حضور کودک در محیط آموزشی میتواند در شکوفایی استقلال کودک در سالهای بعد موثر واقع شود و نه تنها در متوازن کردن دلبستگی فرزند به مادر موثر باشد بلکه در رشد شخصیت اجتماعی کودک نیز مفید واقع شود.
کلیدواژه: استقلال کودک، دلبستگی، مسئولیتپذیری، مهدکودک
مقدمه
بدون تردید پیشرفت مطلوب یک جامعه و مصونیت آن از گرفتار شدن به ویرانگری، خشونت، اعتیاد، انحراف، جرم، جنایت و عقبماندگی فرهنگی به تربیت نسل سالم وابسته است که در این میان والدین و مربیان مهدکودک و مدارس مسولیتی بس سنگین بر دوش دارند. اولیاء مسئول با آگاهی از این وظیفه خطیر و با آگاهی از این که مجهز نبودن به شیوههای صحیح فرزندپروری هزینهها و پیامدهای زیانباری را هم بر فرد و هم بر جامعه تحمیل خواهد کرد، همواره خود را ملزم به کسب دانش و آگاهیهای لازم در این زمینه میدانند. مهارتهای فرزندپروری از اساسیترین مهارتها در تربیت صحیح فرزندان هستند. والدینی که مجهز به این مهارتها باشند، خواهند توانست فرزندانی مفید و مسئولیتپذیر تحویل جامعه دهند.
یکی از عمدهترین اهداف آموزش قبل از دبستان آموزش مسولیتپذیری در کودک است. کودکان در جمع همسالان اعتماد بنفس بیشتری دارند. مربی با کودکان دوست میشود و در قالب بازی به کودکان نقشهای متعددی میدهد و کودکان با تواناییهای خود سعی میکنند اهداف او را برآورده سازند. لیکن تعارض نقش تربیتی والدین و اولیا اهداف مهدکودک را دچار چالش میکند. غالبا وقتی مادری به همراه کودکش برای ثبتنام به مهدکودکی مراجعه میکند، این مادر کودک است که بیدرنگ جای وی جواب سوالات را میدهد، از جمله سوالاتی چون «نامت چیست؟» و «چند سال داری؟» تجربه ثابت کرده است که چنین مادرهایی در طول سال وقتی به دنبال کودکانشان میآیند کفشهای آنها را جفت کرده جلوی پایشان میگذارند، کیفهایشان را برایشان حمل میکنند، و عموما با توجه یا حساسیت بیش از حد قدرت آزادی و تصمیمگیری را از فرزندان خود سلب میکنند. از طرف دیگر برخی پژوهشها نشان میدهند که «۵۰ درصد از کودکان» سنین مهدکودک در هنگام ورود به این مکان از مهارتهای اجتماعی لازم برخوردار نیستند که نشاندهنده این مسئله میباشد که کودک نیازمند آموزشهای اجتماعی پیش از ورود به یک محیط آموزشی میباشد (محمدلو و دیگران، ۱۳۹۴).
یادگیری هر مهارتی وابسته به فضای تربیتی کودک در خانواده اوست و چنانچه این فضا از کیفیت لازم برای بهرهوری کودک مناسب نباشد، اثرات نامطلوبی در رشد او خواهد گذاشت که میتوان اولین تاثیرات اجتماعی آن را در رفتار کودک در مهدکودک و در تعامل با دیگر کودکان و مربیان مشاهده کرد. این مسئله نقش والدین بویژه مادر و دلبستگی کودک به آنها را در تربیت کودک بیش از پیش آشکار میسازد. دلبستگی کودک به مادر، اگرچه منجر به نشاط و آرامش کودک در بیشتر اوقات است، چنانچه بیش از حد بروز نماید منجربه عدم استقلال کودک در شرایط خاص از جمله استقلال وی در جدایی از مادر و حضور در مهدکودک میشود. «دلبستگی دارای عنصر هیجانی است» و به همین دلیل باعث ایجاد هیجان در «تعاملات هیجانی و نظمجویی» میشود (سید موسوی و خطیبی، ۱۳۹۴). والدین گاها با مهربانی و دلسوزیهای نابجا باعث سلب مسولیتپذیری در کودکان میشوند. و متاسفانه این جریان در بقیه مراحل زندگی همراه کودک است. همچنین بسیار مشاهده شده است که در سالهای آتی رشد فرزند مادران آنها مستاصل به روانشناسان مراجعه میکنند و اعلام میکنند که نوجوانانشان بیشتر وظایفشان را به درستی انجام نمیدهد به طور اصولی در انجام وظایف شخصی خود موفق نیستند.
آموزش قبول مسئولیت به فرزندان آنها را در دستیابی به استقلال شخصیتی سوق میدهد. آموزش قبول مسئولیت اگر ازسنین پایین شروع شود میتواند در رشد فکری کودک موثرتر واقع شود. آنچه در امر آموزش و پروش کودکان در سنین مهدکودک ضروری است، ایجاد حس مسئولیت در کودکان نسبت به امور روزمره زندگی از قبیل لباس پوشیدن، غذاخوردن، پاسخگو بودن به سوالات دیگران و غیره است. بخشی از این مسائل در چارچوب خانواده و بخش دیگر در مهدکودک انجام میشود. اما آموزش در خانه چنانچه دچار تعارض با آموزش در مهدکودک شود، نتیجه مطلوبی در سرنوشت اجتماعی کودک نخواهد داشت. لذا آموزش والیدن در این زمینه نیز به اندازه آموزش کودک حائز اهمیت است.
روش پژوهش
روش این مقاله مروری و از حیث هدف کاربردی است.
یافتهها
در افزایش مهارتهای اجتماعی کودک و تعامل وی با دیگران و محیط میبایست دو مسئله مهم را در نظر داشت: رشد شخصیتی-فکری مثبت کودک و دارابودن رابطه عاطفی مناسب (دلبستگی همراه با استقلال). لازم است والدین و بویژه مادران اطلاعات کافی در مورد این دو مسئله داشته باشند تا با ایجاد توازن در بین آنها در کلیت رشد کودک کمک بهیه داشته باشند.
پژوهشها حاکی از آنند که «آموزش دلبستگیمحور مادران با افزایش رفتارهای اکتشافی در کودکان و همچنین افزایش حساسیت و پاسخدهی مادر به نیازهای کودک باعث آرامش روانی در کودک و کاهش مشکلات رفتاری و سلامت روانی و افزایش مهارتهای اجتماعی کودکان میشود» (محمدلو و دیگران، ۱۳۹۴). اما تجربیات میدانی مربیان افراط در دلبستگی مادر به فرزند و فرزند به مادر را سدّی بزرگ در مقابل رشد اجتماعی و استقلال کودک در نظر میگیرند. در این میان والدین میباید تنها نقش واسهگری مثبت یا «فرزندپروری واسطهگرانه» را ایفا کنند (وحیدی و امینیزدی، ۱۳۹۴)، به این معنی که چون همه کودکان به تنهایی قادر به یادگیری مناسب در بیشتر زمینهها نیستند، یادگیری با واسطه توسط والدین صورت پذیرد. در این روش یادگیری توسط یکی از والدین (که بیشتر مادر عهدهدار آن است) صورت میپذیرد، به نحوی که وی «خود را بین کودک و جهان محرک» وارد میکند و به تفسیر جهان پیش روی کودک برای او میپردازد. این مسئله خود نیازمند آموزش به والدین است که بر اساس نظریه «اصلاحپذیری ساختارشناسی» فویراِشتاین انجام میشود که معتقد است افراد کمی به تمام پتانسیلهای یادگیری خود دسترسی پیدا میکنند اما واسطهگری والدین میتواند به شکوفایی آن پتانسیلها کمک کند (همان). لذا لازم است «والدین، بویژه مادران از شیوههای فرزندپروری، تاثیر هریک از الگوها بر وضعیت روانی، رفتاری و رشد اجتماعی فرزندانشان آکاهیهای لازم را داشته باشند» (رضایی و مسعودیفر، ۱۳۹۳: ۳۱۶).
در این میان مهدکودک به عنوان اولین نهاد آموزشی-پرورشی خارج از کانون خانواده نقش بسزایی در رشد همه جانبه کودک داشته به نحوی که وجود آن در هر جامعهای ضروری است. از آنجا که فرد در اجتماع زاده میشود و در اجتماع رشد میکند، لازم است هرچه سریعتر قوانین حضور در اجتماع و تعامل با محیط و دیگران را فرا گیرد و این مسئله به بهترین حالت شد از مهدکودک شروع میشود. چه بسیار والدین وجود دارند که خود به دلیل کاستیهای مختلف فرهنگی، اجتماعی و مالی از آموزش مناسب بیبهره بودهاند و اکنون انتظار خاصی از آنها جهت پرورش اجتماعی صحیح فرزندانان نمیتوان انتظار داشت. لذا مهدکودک به عنوان اولین نهادی که تنها ۳ تا ۴ سال پس از تولد کودکان به امر آموزش و پرورش آنها میپردازد نقش بیبدیلی را اجرا میکند. از آنجایی که مهدکودک اولین محیط آموزشی و اجتماعی کودک محسوب میشود، مربیان مهدکودکها میتوانند نقش عمده و بسزایی در مسولیتپذیری و مستقلکردن کودک داشته باشند. گنجاندن آموزش مهارتهای خودیاری به صورت گسترده و مستمر و پیگیری و تمرین و تکرار این آموزشها در منزل از طرف والدین میتواند گام مهمی در این زمینه باشد.
از آنجا که رابطه کودک با دوستان و مربیان خود در مهدکودک دوستانه است، «تاثیرپذیری و الگوبرداری از آنان در قیاس با خانواده بیشتر است» و این بدان جهت است که رفتار والدین در منزل با کودک بیشتر حالت «اقناعی و دستوری» داشته و گاه به صورت «اجبار و سلطهگری» نیز مبدّل میشود (رجائی، ۱۳۹۵: ۵). «هریک از روشهای فرزندپروری بر روی رفتار و شخصیت کودک تاثیر متفاوتی میگذارد. شیوه مستبدانه کودک را مضطرب و ناسازگار بار میآورد، شیوه سهلگیرانه کودک را تکانشی، متوقع و وابسته بار میآورد و چنین کودکانی عملکرد ضعیفی در مدرسه از خود نشان میدهند» (رضایی و مسعودیفر، ۱۳۹۳: ۳۱۶). این درحالی است که در محیط مهدکودک هم به لحاظ قانونی در ملزم کردن مربیان به رعایت اصول اخلاقی و رفتاری و هم به دلیل جو صمیمی و کودکانه در بین کودکان، کودک در محیطی شادتر و اجتماعیتر ساعات مفیدی از روز را سپری میکند. به باور مربیان مهدکودکها، وظیفه مهم این مراکز آشناکردن کودکان با ابتداییترین هنجارها و ارزشهای جامعه و آموختن رفتارهای اجتماعی مناسب و شکوفاسازی استعدادهای نهفته آنان است به طوری که در آینده و با ورود به سایر مراکز آموزشی، کودک از توانایی قابل قبولی در سطح معاشرت اجتماعی و قدرت تصمیمگیری برخوردار باشد.
تعامل بین والدین و مربیان مهدکودکها نقش عمدهای در استقلال کودکان ایفا میکند. و چه بهتر است این تعامل نوعی هماهنگی منظم در انجام دستورالعملهای تجربی باشد. در این زمینه از دستورالعملهای تجربی بسیاری میتوان بهره برد که حتی رعایت چندین موارد آنها، بویژه توسط والدین، در ایجاد و افزایش استقلال کودک مفید خواهد بود. از جمله این دستورالعملهای آموزشی که رعایت دوسویه آنها از والدین و مربیان مهدکودکها بیشترین بازدهی خود را خواهند داشت میتوان مواردی را ذکر کرد:
- والدین لازم است فکرکردن در شرایط مختلف را به کودکان بیاموزند. این مسئله از طریق آموزش کلامی و انجام کارهای مناسب در شرایط مختلف در مقابل چشمان کودک است. این عمل در مهدکودکها در قالب آموزش کلامی و بعضا بازی است.
- احترام گذاشتن به شخصیت کودک توسط والدین در منزل و سایر مکانها و توسط مربیان در مقابل چشمان دیگر کودکان میتواند به استقلال کودک کمک کند. وقتی کودکی احساس حقارت نکند، به ندرت پیش میآید که منزوی باشد و برای کارهای خود وابسته به دیگران باشد. مشاهدات عینی گواه این مسئله هستند که کودکی که از احترام فردی برخوردار است چه بسا به دیگر کودکان نیز در انجام کارهایشان کمک میکند.
- پرهیز از اظهاراتی است که ممکن است با مقاومت فیزیکی یا کلامی کودک مواجه شود امری ضروری است. اصرار والدین یا مربیان به کودک در انجام چیزی، که نمونههای آن به وفور در منازل و مهدکودکها دیده میشود، کودک را از اراده شخصی دور کرده و او را متحمل قبول اراده دیگران میکند.
- بهتر است کودک به مسابقه و گرفتن پاداش در امور مختلف دعوت شود. اموری از قبیل بستن بند کفش، پوشیدن لباس، غذا خوردن، شمردن اعداد و غیره را میتوان با تحریک کودک به اینکه برنده جایزهای دریافت میکند، نتایج مثبتی را بدست خواهند داد. البته در دادن پاداش به کودک نباید افراط ورزید چرا که ممکن است کودک شرطی شود و در شخصیت آینده وی تاثیر مفی بگذارد.
- سپردن مسئولیتهایی سبک در منزل و مهدکودک به کودکان همواره در رشد استقلال و مسئولیتپذیری کودک موثر است. انجام موفق این کارها توسط کودک میتواند همراه با پاداش باشد اما لازم است همچون مورد قبل در این کار زیادهروی نشود.
- برنامههای کودک تلویزیونی که در آنها کودکان مختلفی در موقعیتهای مختلف به صورت تنها یا گروهی به انجام کارها میپردازند در الگوبرداری کودک جهت کسب حس استقلال موثر هستند.
- خواندن داستانهایی هدفمند برای کودک هم به منظور سرگرمکردن وی و هم در جهت رشد ادراک وی با طرح پرسشهایی در مورد شخصیتها و کارهای درست و نادرست آنها میتواند تاثیر مفیدی بر رشد عقلانی کودک داشته باشد. محققانی چون فرزانفر و دیگران (۱۳۸۹) اهمیت این مسئله را حتی در زمره اهمیت «فلسفه برای کودکان» در ایجاد حس استقلال در کودک دانستهاند (۱۲۵).
بحث و نتیجهگیری
توجه به امر آموزش حس مسئولیتپذیری و استقلال بدور از وابستگی افراطی کودک به والدین و حساسیت بیش از حد والدین به امور کودک از اساسیترین امور در زمینه رشد شخصیت اجتماعی کودک است. کودک نه تنها نیازمند پشتیبانی همه جانبه والدین خود میباشد، بلکه نیازمند توسعه حس استقلال از سنین مهدکودک نیز میباشد. نظرسنجیها و مشاهدات عینی مربیان و والدین نشان میدهد که کودکانی که والیدن آنها شاغل میباشند و از سنین بسیار کم به مهدکودک سپرده میشوند، بسیار مستقل هستند. همچنین تفاوت قابل توجهی میان کودکانی که تازه وارد مهد کودک میشوند و کودکانی که چند ماه از زمان ثبت نام آنها میگذرد وجود دارد. از طرف دیگر، یک مربی برنامه تربیتی خود را از بین شیوههای فرزندپروری به روشی مقتدرانه انتخاب میکند و به بهترین نحو از آن استفاده مینماید. این از آ روست که یک مربی باور دارد که مادر دوم کودک است. باور یک مربی بر این است که کودک باید طوری پرورش یابد که بتواند کاملا مستقل باشد، اگاهانه تصمیم بگیرد و بتواند انتخاب کند. چنانچه والدین با متخصصین امر تعلیم و تربیت همگام باشند و به آنها اعتماد کنند میتوانند در این راستا به کودک خود و آینده او کمک شایانی نمایند.
منابع
رجائی، زهرا (تیر ۱۳۹۵). «نقش مهدکودک و پیشدبستانی در تربیت کودکان»، سومین کنفرانس بینالمللی پژوهش در علوم و تکنولوژی، برلین.
رضایی، سعید؛ مسعودیفر، معصومه (۱۳۹۳). «بررسی ارتباط میانسبکهای فرزندپروری و میزان رشد اجتماعی کودکان»، مجموعه چکیده ششمین کنگره ملّی آسیبشناسی خانواده، دانشگاه شهید بهشتی (پژوهشکده خانواده)، دوره ۶، ص ۳۱۶.
سید موسوی، پریساسادات؛ خطیبی، علی (۱۳۹۴). «مقایسه توانایی بازشناسی تظاهرات هیجانی چهره در کودکان با سبک دلبستگی ایمن و ناایمن»، انجمن روانشناسی بالینی کودک و نوجوان ایران، دانشگاه شهید بهشتی (پژوهشکده خانواده)، دوره ۲.
فرزانفر، جواد؛ قائدی، یحیی؛ نقیبزاده، میرعبدالحسین؛ محمودنیا، علیرضا (پاییز و زمستان ۱۳۸۹). «در جستجوی استقلال: انتخاب متنهای ادبی مناسب برای برنامه «فلسفه برای کودکان»»، مجله علمیپژوهشی مطالعات ادبیات کودک، سال اول، شماره ۲، صص ۱۲۵-۱۵۵.
محمدلو، هادی؛ قنبری، سعید؛ حبیبی، مجتبی (۱۳۹۴). «اثربخشی آموزش دلبستگی محور مادران در افزایش مهارتهای اجتماعی کودکان»، انجمن روانشناسی بالینی کودک و نوجوان ایران، دانشگاه شهید بهشتی (پژوهشکده خانواده)، دوره ۲.
وحیدی، الهه؛ امینیزدی، سیّد امیر (۱۳۹۴). «واسطهگری برای رشد بهینه کودک»، انجمن روانشناسی بالینی کودک و نوجوان ایران، دانشگاه شهید بهشتی (پژوهشکده خانواده)، دوره ۲.
هفته نامه شهر سبز سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، ورزشی، ادبی استان های فارس، بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد