خانه / اجتماعی / غیرت کازرونی ها محاصره سوسنگرد را در هم شکست
شهيد علي اكبر پيرويان
شهيد علي اكبر پيرويان

غیرت کازرونی ها محاصره سوسنگرد را در هم شکست

گفتگوی علی اصغر (جواد) خدابخشی با حاج عبدالحسین پیروان از رزمندگان دوران دفاع مقدس در مورد محاصره سوسنگرد:

اشاره: عبدالحسین پیروان از بروبچه های تمامی دوران جنگ به ویژه اوایل جنگ است. از او نپرسیدیم که چند سال در جبهه ها بوده است. زیرا می دانستیم به آن جواب نمی دهد. همین قدر بگوییم که او جزء اولین گروه های اعزامی کازرونی ها به جبهه ها (مصادف با محاصره سوسنگرد توسط عراقی ها) بود و این را هم می دانیم که در طول هشت سال جنگ هیچگاه چشم هایش را بر روی جبهه ها نبست و عملیات های مختلفی را مرور کرد تا پایان جنگ. وقتی از او سوال کردیم که این روزها یادآور چه روزهایی است، گفت: مگر می شود رشادت بچه های کازرون در محاصره سوسنگرد را فراموش کرد.

عبدالحسین در محاصره سوسنگرد در کنار شهیدانی همچون دکتر پیرویان و خسروی از آرمان های انقلاب دفاع نمود اما…
او بسیار متأسف است که پس از این همه سال ها، نسل جوان از آن رشادت ها کمتر اطلاعی دارند؟ مشکل کار کجا بوده است؟ کم کاری از سوی چه کسانی بوده است؟ این ها سوالاتی است که در ذهن او دائماً مرور می شود و
هرچند که در این مدت چشم مان منتظر اقدامی از سوی مسوولین ذیربط بود تا شاید… شهادت گلگون کفنان کازرونی که خونشان موجب شد سوسنگرد سقوط نکند و در آغوش میهن اسلامیمان همچنان باقی بماند.

مصاحبه ای با ایشان داشتیم که با هم آن را می خوانیم:

*جناب پیروان ظاهراً شما اولین گروه اعزامی بسیجیان کازرون به جبهه ها بودید. اتفاقاً اعزام شما همزمان شده بود با محاصره سوسنگرد. می خواستیم از اعزام این گروه بیشتر بدانیم.
– اواخر مهرماه ۵۹ بود. دقیقاً ۱۳۵۹/۷/۲۷ با ۸۰ نفر از بچه های کازرونی که پس از یک سری آموزش های ابتدایی راهی جبهه ها شدند، از کازرون مستقیم به اهواز آمدیم. در اهواز یک جلسه ی توجیهی برای ما گذاشتند. در این جلسه توجیهی شهید علم الهدی سخنرانی کرد و ما را آماده کرد تا به نقاط مختلف آشنا شویم. او گفت که شما به منطقه ی حساس هویزه خواهید رفت و آنگاه پس از آن جلسه همراه با برادرش به هویزه آمدیم و مستقر شدیم.

* در همان موقع بود که عراقی ها به سوسنگرد حمله کردند و آن را به محاصره در آوردند؟
– خیر. ما مدت یک ماه در هویزه مستقر بودیم. با ورود ما به هویزه بار دیگر این شهر که در سکوت و رکود فرو رفته بود، حیاتی دیگر یافت. برخی از مردم هنوز در هویزه زندگی می کردند. با این حال بچه ها در مقرها مستقر شدند. چندین بار در این مدت مقرهای بچه ها مورد اصابت خمپاره یا توپخانه عراقی ها قرار می گرفت. اما پس از چند روز این حملات بیشتر شد. تا جایی که بچه ها مجبور شدند حتی شب ها را به نگهبانی در اطراف و نقاط حساس شهر بپردازند. هر چه روزها می گذشت شدت حملات بیشتر می شد. در همین زمان بچه ها متوجه شدند که احتمالاً خبری از سوی عراقی ها است.

* یعنی احتمال می دادید که عراقی ها در حال نزدیک شدن به مواضع شما هستند؟
– بله، عراقی ها قصد تصرف سوسنگرد را داشتند. زیرا یکی از شب ها که آخرین شب ما در هویزه بود، به ما آماده باش داده شد. از بچه ها خواسته شد که همراه با تجهیزات آماده باشند که ممکن است آنها را به جایی دیگر اعزام کنند.

* گفتید تجهیزات