خانه / فرهنگی / آموزش / «کل‌علی»؛ پدر مقاومت و آخرین فردی که خرمشهر را ترک کرد
کل علی فرخی و آیت الله ایمانی
کل علی فرخی و آیت الله ایمانی

«کل‌علی»؛ پدر مقاومت و آخرین فردی که خرمشهر را ترک کرد

مرحوم کربلایی علی فرخی معروف ترین انقلابی خرمشهر و همه کاره مسجد جامع و آخرین نفری بود که با سقوط خرمشهر از خرمشهر خارج شد.

محمدرضا فرخی می گوید : “علی فرخی” متولد کازرون بود که در سن ۶ سالگی، با از دست دادن پدر راهی خرمشهر شد تا در کنار دایی خود زندگی کند. هنوز نوجوانی بود، که عزت نفسش باعث شد ترک تحصیل کند و با همت دایی خود حمامی را اجاره کند و در آن به کسب معاش بپردازد. از برکت حمام توانست کتابفروشی اسلامی را در جهت تقویت بنیه فکری و اسلامی جوانان خرمشهر تاسیس کند.

ورود او به عرصه مبارزات انقلابی، از سال ۴۰، باعث شد که نه تنها در بین انقلابیون خرمشهر و آبادان، که در سراسر کشور شناخته شود. هرچند آدم آرامی بود و برخی افراد در شهربانی و ژاندارمری خرمشهر مواظبش بودند و با او همکاری می­کردند، اما بارها توسط ساواک دستگیر و بازدداشت گردید و در یکی دو سال آخر نیز به زندان محکوم شد که دوران محکومیتش را در زندان اهواز سپری کرد.
روزی، وقتی داشتم به حمام می­رفتم متوجه شلوغی آن جا شدم و این باعث شد تا بر سرعت خود بیافزایم. جلوتر که رفتم برادرم (شهید) قاسم، گفت: “پدر را به شدت کتک زده­ اند و دارند کتاب­هایش را زیر و رو می­کنند. ” خب آن موقع جوان بودم. عصبانی شدم و داد زدم: “تا کی می­خواهید به زور سرنیزه روبروی مردم بایستید.” این حرف من باعث شد تا خودم را نیز کتک بزنند و ببرند. یک هفته ­ای نیز در بازداشتگاه بودم. سپس مرا به بند عمومی بردند. در نهایت نیز با تعهد کتبی آزاد شدم.
برای ازدواج به کازرون آمدم پس از مراسم عروسی به خرمشهر برگشتم. هنوز یک هفته نشده بود که جنگ، رسماً توسط صدام شروع شد. همان روز اول، دست زنم را گرفتم و به کازرون نزد خانواده­اش آوردم. سپس به خرمشهر برگشتم تا در کنار دوستان و برادرانمان به دفاع برخیزم .
برادرم قاسم سرباز کرمانشاه بود. برای عروسی من به خرمشهر آمده بود. که جنگ شروع شد. پس به دفاع از خرمشهر در کنار بقیه پرداخت. این باعث شده بود که ارتش او را سرباز فراری اعلام کند. بعد از شهادتش ارتش برای برگرداندن او اقدام کرد ولی متوجه شد که او در دفاع از خرمشهر به شهادت رسیده است.
برادرم محمود از پاسدارن به نام خرمشهر بود. که از همان روز اول در خط اول با دشمن بعثی درگیر شد. و در نهایت در چهارم آبان ماه ۵۹ با اثابت ترکش مستقیم به سر و گردن به شهادت رسید. محمود اولین شهید خاندان ما بود.
تشییع جنازه باشکوهی توسط مردم و ومدافعان خرمشهر در زیر آتش دشمن برگزار شد. در این جا بود که کسی به پدرم می­گوید: “کل علی ببین چه باشکوه است. خودت شهید شوی از این هم باشکوه­تر خواهد بود.” پدرم لبخند می­زند و می­گوید: “در تشییع جنازه من جز خانواده و تعداد قلیلی از دوستان کسی شرکت نخواهد کرد.” چیزی که عملاً اتفاق افتاد.
روزی برای استراحت به مسجد آمده بودم. بسته پسته اهدایی مردم نظرم را جلب کرد. دست کردم و پسته­ای از درون آن بیرون آوردم. هنوز بازش نکرده بود که صدای پدر مرا به خود آورد: چه کار می­کنی این مال رزمندگان خط اول است. و نگذاشت من آن پسته را بخورم در حالی که می­دانست من نیز چونان دیگر رزمندگان در حال دفاع از میهن اسلامی خویشم.
پس از سقوط خرمشهر، به کازرون آمد و در نمازجمعه سالیان سال تکبیر گوی مصلی بود. با فتح خرمشهر، به خرمشهر آمد و کتاب­هایش را با خود به کازرون آورد. حتی آن کتاب­هایی که از تیر و ترکش در امان نمانده بودند. در خیابان شهدای جنوبی کنار پیاده­ رو بساط کتاب­هایش را پهن کرد و با همان قیمت جلد می­فروخت. که گاه مورد تمسخر برخی قرار می­گرفت. کسانی که می­دانستند او کیست گاه برای کتاب­های سوراخش بیشتر ارزش قائل بودند و به عنوان سندی از مظلومیت ما در دوران دفاع مقدس، آن کتاب­ها را نیز می­خریدند.در دوران حضورش در کازرون، دعاهای کمیلی را با همکاری سایر خانواده­ های شهدا راه­ اندازی نمود. همین مراسم­ های دعای کمیل باعث می­ شد تا خانواده ­های شهدا یکدیگر را بیشتر و بهتر بشناسند و کمک حال یکدیگر باشند. و همین امر باعث گردید تا خانواده­های معظم شهدا در امور مختلف شهر بتوانند با هماهنگی وارد شوند. هرچند پس از مدتی و تعطیلی این مراسم­ها، رفت و آمد خانواده­های شهدا با یکدیگر بسیار کم شد.
هرچند این روزهای آخر، دیگر قدرت بلند شدن نداشت، و ترکش کتفش او را به شدت زمین­گیر و لرزان ساخته بود، و زخم بستر ناشی از خوابیدن مدام او را اذیت می­کرد، اما یک آخ هم از او نشنیدیم. وقتی دردهایش زیاد می­شد جز ذکر و نام خدا چیزی بر زبان نمی ­آورد.
انـقلابی بود، انـقلابی ماند
محمدرضا کلینی: شاید برای شما هم این سئوال پیش آمده باشد که چه شد خرمشهر ۳۵ روز مقاومت کرد؟ این در حالی است که مثلاً رژیم صدام در مقابل آمریکا و نیروهای ناتو در کمتر از ۱۵ روز سقوط کرد. چرا؟ جواب این چرایی در شناخت فعالیت­های انقلابی و فرهنگی است که در طول سالیان پیش از انقلاب صورت گرفت. که در ادامه به بیان آن می­پردازم.

تازه وارد دوران نوجوانی شده بودم که در مسجد جامع خرمشهر با کربلایی علی فرخی آشنا شدم. مردی آرام و متدین. کل علی، عضو تنها انجمن اسلامی شهر بود که تحت عنوان “انجمن امری” در سراسر خرمشهر، حتی در کل خوزستان شناخته می­شد. این انجمن از سویی به انجمن ضدبهاییت حجتیه وابسته بود و از سویی دیگر علاوه بر فعالیت­های ضد بهاییت در سطح خرمشهر، به تشکلی برای مبارزان مذهبی و پیروان خط امام تبدیل شده بود که به حق می­توان گفت در راس این فعالیت­های انقلابی، کربلایی علی فرخی معروف به “کل علی” بود.

این انجمن توانسته بود در طول زمانی کوتاه، تمام فعالیت­های فرهنگی- دینی را در کل شهرستان خرمشهر به دست گیرد. این انجمن توانسته بود تمام فعالیت­های دینی متدینین خرمشهر را پوشش دهد؛ و همین امر موجب شده بود تا مرحوم فرخی و فعالیت­های انقلابی انجمن نه تنها در خرمشهر بلکه در آبادان و اهواز شناخته شده باشند.
مردم متدین و مذهبی برای فعالیت­های فرهنگی در راستای تبلیغ دین، کمک­های مادی و معنوی خودشان را به انجمن می­دادند. که این کمک­های مالی به »کل علی« داده می­شد تا امور مربوط به خودش مصرف شود. از جمله مصارف آن هم یکی هزینه­های جاری انجمن بود مثل برنامه­های هفتگی و مناسبت­ها، یکی هم دعوت از سخنرانان بود. البته هزینه پذیرایی از آن­ها را شخصاً متقبل می­شد و آنان را در منزل خود سکنی می­داد. اما مهمترین مورد مصرف این کمک­های مالی، شناسایی افراد فقیر و کمک به آن­ها بود. از این رو بعضاً مردم و علما او را می­شناختند و کمک­ها و صدقه­ های خود را به او می­دادند تا به فقرا و ایتام برساند. لازم به ذکر است که هرچند نام خرمشهر و آبادان، پیش از انقلاب به عنوان شهرهای فاسد ایران مشهور بود، اما متدینین آن شهرها نیز واقعاً از هیچ کوششی کوتاهی نمی­کردند و تمام همت خود را بر امر تبلیغ دین می­گذاشتند. در این راه تجار و بازرگانان به خصوص در خرمشهر گاه مبالغ بسیار زیادی را به انجمن و برای تبلیغ و کمک به فقرا کمک می­کردند. که رابط اینان و فقرا و مبلغان همین مرحوم »کربلایی علی فرخی« بود.
در خرمشهر بهایی زیاد بود و از این رو تبلیغات بهاییان نیز در این شهر بسیار زیادتر از بعضی جاهای دیگر بود. شگرد اصلی بهاییان در خرمشهر، همچون بقیه شهرها، و حتی در همین زمان، برپایی مراسم­های مختلط و انحرافات اخلاقی و جنسی و استفاده از این گونه ابزار برای مقابله با ارزش­های اسلامی بود.
در مقابل این گونه فعالیت­ها، انجمن خیلی محکم وارد شده بود. از جمله فعالیت­های انجمن این بود که افراد مورد تهاجم قرار گرفته را شناسایی، و از نظر فکری تقویتش می­کردند. این امر باعث شده بود تا بهاییت در خرمشهر راه نفوذی نداشته بود، و اگر راهی برای نفوذ پیدا می­کرد سریعاً شناسایی و خنثب گردد. از این رو بهاییت در خرمشهر منفعل گردید و عملاً فعالیت­هایش در نطفه خفه می­شد. و همین امر باعث شد تا کینه عجیبی را از نیروهای انجمن به دل گیرند.
در خرمشهر، دو تن از روحانیون نقش بسیار برجسته­ای داشتند و در واقع رهبری مردم در دست این دو تن بود. یکی از این دو تن حجت الاسلام موسوی بود که در واقع رهبری انقلابیون پیرو خط امام را به عهده داشت و مسجد جامع خرمشهر، پایگاه اصلی او و سایر انقلابیون بود. »کل علی« به منزله دست راست او بود و تمامی فعالیت­های انقلابی را او ساماندهی می­کرد. بعد از »کل علی«، و مسجد جامع خرمشهر، بازار خرمشهر از ویژگی خاصی برخوردار بود. مسئولیت ساماندهی بازاریان متدین به خصوص بازار صفای خرمشهر به عهده »حاجی جهان­آرا« (پدر شهید محمد جهان­آرا-فرمانده سپاه خرمشهر) بود. که او نیز پس از »کل علی« نفر دوم انقلابیون خط امام در خرمشهر به حساب می­آمد.
سیل خرمشهر، که اتفاق افتاد، هنوز مردم در هول و ولا بودند که »کل علی« به همراه »جهان­آرا« و »حاج آقا موسوی« با بسیج مردمی خرمشهر، در همان ساعات اولیه که هنوز هم سیل قدرتی پیدا نکرده بود وارد عمل شدند و نه تنها سیل را توانستند تا حدودی مهار کنند بلکه سریعاً شروع به ساماندهی مردم سیل­زده کردند و هنوز آفتاب سر بلند نکرده بود که هم سیل مهار شد و هم این که سیل­زدگان در مکان­های مناسبی اسکان داده شدند. در این حادثه غیرمترقبه، عملاً دولت هیچ کاری نکرده بود و مردم متدین خرمشهر خود به کمک خود شتافتند. نه تنها خسارات بسیاری کمی به مردم خرمشهر وارد شد بلکه با کمک­های مردمی و هدایت انجمن و فعالیت­های این سه تن سیل­زدگان خرمشهر خیلی زود به منازل خود برگشتند.
»کل علی« حمامی خرمشهر، توانسته بود در کنار حمام خود، کتابفروشی اسلامی را تاسیس کند که کتب بزرگانی چون شهید آیت­ا… مطهری، آیت­ا… خامنه­ ای، دکتر علی شریعتی، جلال­الدین فارسی، و و در کنار این کتب دینی- مذهبی، به پخش رساله­ های حضرت امام خمینی(ره) و اعلامیه­های ایشان مبادرت می­ورزید. این کتابفروشی در واقع به مرکزی برای تهیه و نشر کتب، نشریات و اطلاعیه­های انقلابی از سراسر کشور در سراسر خرمشهر بود.
رساله­های حضرت امام خمینی(ره) پنج مرجع که در آن زمان ممنوع بود را با جلد کتب دیگر و تنها به افراد خاصی می­داد.
انقلابیونی که به هر دلیلی همچون تحت تعقیب قرار گرفتن توسط رژیم بودند، در منزل او سکنی می­گرفتند. به همین دلیل مورد احترام بسیاری از بزرگان و انقلابیون قرار داشت.
با آغاز ایام محرم و صفر یا ماه مبارک رمضان، »کل علی« میزبان سخنرانان مذهبی به خرمشهر می­شد. منزل او معمولاً محل پذیرایی و میزبانی از کسانی همچون آیات عظام شهید مطهری، مکارم شیرازی، نوری همدانی، کافی، فخرالدین حجازی و … بود که برای سخنرانی به خرمشهر یا حتی آبادان و اهواز می­آمدند.
این سخنرانان علاوه در مساجد و تکایا، در بازار صفا که مسئولیت هماهنگی آن را »حاجی جهان­آرا« به عهده داشت منبر می­رفتند. در این جا بود که امثال مرحوم کافی و آیت­ا… مکارم شیرازی، مشکلات مردم و شهر را عنوان کرده و خواستار رفع آنان می­شدند که در اکثر مواقع هم جواب می­گرفتند و آن مشکلات رفع می­شد.
سخنرانان و انقلابیون دعوت شده به شهرهایی مثل آبادان نیز برای اسکان به خرمشهر می­آمدند و کربلایی علی فرخی اگر در منزل خود امکان داشت، از آن­ها پذیرایی می­نمود و گرنه محل اسکان آن­ها را مشخص می­کرد و در جایی دیگری از آن­ها پذیرایی می­نمود.
این فعالیت­هایی انقلابی »کل علی« باعث شد تا مورد سوءظن ساواک قرار گرفته و بارها توسط ساواک و شهربانی بازداشت و در چند مورد نیز محکوم به زندان و تبعید گردد.
»کل علی« مورد احترام اکثر مردم خرمشهر حتی ارازل و اوباش بود. یادم هست ماه رمضانی بود. در بازار صفا معمولاً روزه­خواری علنی صورت می­گرفت. ولی وقتی »کل علی« از آن جا می­گذشت سریعاً خود را جمع و جور می­کردند. ظهری »کل علی« به قصد نماز داشت به سمت مسجد جامع می­رفت. یکی از این ارازل و اوباش داشت روز­خواری می­کرد. به محض دیدن »کل علی« را دید خوراکی را پشت سرش پنهان کرد و به احترام ایستاد. وقتی »کل علی« به او رسید گفت عزیزم ماه رمضان است. به جای من باید از خدا خجالت بکشی. و به راهش ادامه داد. آن فرد آمد از »کل علی« عذرخواهی کرد. کل علی گفت: جوان برو از خدا عذرخواهی کن. من کی هستم.
با شیوع انقلاب، »کل علی« از دیگران جلوتر بود. و در اندک مدتی توانسته بود انجمن اسلامی شرکت نفت را به عنوان قویترین انجمن اسلامی مخفی کشور را ساماندهی کند. انجمنی که در روزهای پایانی بزرگترین ضربات را بر پیکره رژیم طاغوت وارد آورد.
با پیروزی انقلاب، به دور از هو و جنجال­ها کارها و فعالیت­هایش را ادامه می­داد.
هنوز زمان زیادی از انقلاب نگذشته بود که درگیری­ها در خرمشهر شروع شد. از جنگ بین عرب و عجم گرفته تا درگیری­های منافقین و تحرکات مرزی عراق.
با این حال طرف­های درگیر احترام خاصی را برای »کل علی« داشتند. هرچند بارها مورد سوء قصد قرار گرفت.
»شیخ محمد طاهر آل شبیر«، رهبر شیعیان خلیج، پس از انقلاب، برخورد و ستیزهایی را علیه انقلاب و امام شروع کرد.
در این ستیزه نیز »حجت الاسلام موسوی« و در کنار او »کل علی« جبهه­ای را برای دفاع از کیان انقلاب و امام درست ساماندهی کردند.
با شروع جنگ مسجد جامع را به عنوان پایگاهی برای مدافعان ساخت و خود تا روز آخر در خرمشهر ماند.
قایق سوراخ
محمد سمیرمی: شاید این سئوال برای­تان پیش آید که چه شد خرمشهر بیش از ۴۵ روز در مقابل حملات و تهاجمات بسیار شدید عراق، با دست خالی مقاومت کرد. تازه این غیر از آن است که خرمشهر به دلیل نزدیکی به مرز، از همان هفته­های آغازین سال ۵۹ مورد حملات بی­وقفه عراق قرار می­گرفت. تا نهایتاً از روز ۲۱ شهریور ۵۹ درگیری­های مرزی شدت و حدت بیشتری گرفت و ۳۱ شهریور ماه آن سال، صدام رسماً جنگ را آغاز کرد.

پدرم اصفهانی و به دلایلی همچون اشتغال و مبارزه از اصفهان به خرمشهر آمده بود.درست یادم نیست که کلاس چهارم یا پنجم دبستان بودم. پدرم اشتراک نشریه »مکتب اسلام« و کتاب­های موسسه»در راه حق« را گرفته بود و از این طریق با کربلایی علی فرخی ارتباط داشت. از همین زمان بود که آشنایی من با »کل علی« و فرزندانش شکل گرفت.
فرخی، حمامی خرمشهر بود، که حمامش پاتوقی برای مبارزات فرهنگی و سیاسی، شده بود و درآمد خودش را وقف مبارزات فرهنگی و سیاسی کرد و از حمام به عنوان پوششی برای مبارزه استفاده می­نمود.
جو آن روز خرمشهر، جوی به شدت روشنفکرانه بود. این دید روشنفکرانه هم بین مذهبیون دیده می­شد و هم بین غیرمذهبیون شهر از کمونیست­ها گرفته تا…. . از سوی دیگر وجود انگلیسی­ها در آبادان و خرمشهر، و جو فاسدی که آن­ها درست کرده بودند جو را برای مذهبیون به شدت تنگ کرده کرده بود. هرچند فضای خرمشهر خیلی بهتر از آبادان بود و شاید به همین دلیل مذهبیون خرمشهر دامنه فعالیت­هایشان را تا آبادان گسترانده بودند. که در این بین نقش »کل علی« بسیار پررنگ­تر می­نمود. به همین دلیل وقتی سخنرانی به آبادان می­آمد، برای استراحت به خرمشهر سفر می­کرد و »کل علی« میزبان آن­ها می­شد. و اگر سخنرانی به خرمشهر می­آمد »کل علی« با بچه­های آبادان هماهنگ می­کرد و اگر می­توانست در آبادان نیز برای آنان جایگاهی برای سخنرانی محیا می­نمود. شهید مطهری، آیت­ا… خزعلی، آیت ا… مکارم شیرازی، آیت­ا… سبحانی، آیت­ا… نوری همدانی از جمله کسانی بودند که دائم برای ایراد سخنرانی به خرمشهر و آبادان می­آمدند و احترام خاصی را برای »کل علی« قایل بودند.
به قول آیت­ا… محمدتقی موسوی، »کل علی« به تنهایی مسجد جامع خرمشهر و فعالیت­های مذهبی را در خرمشهر و آبادان به دوش می­کشید.
بعد از شهادت »حاج آقا مصطفی خمینی« و آن مقاله روزنامه اطلاعات، خرمشهر نیز به تبع تمام کشور وارد فاز جدیدی از مبارزه گردید.
۱۷ شهریور ماه ۵۷ بود، روزی بود که »کل علی«به همراه فرزندش »محمود« -که بعداً به عضویت سپاه درآمد و در دفاع از خرمشهر به شهادت رسید- به تهران رفتند و در راهپیمایی آن روز شرکت جستند. در همان روز بود که توسط چماقداران پهلوی، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
با تند شدن آتش انقلاب، »کل علی« شناخته شده تر می­شد.
با پیروزی انقلاب، و شروع فتنه خلق عرب، بارها مورد حمله و ضرب و شتم خلقی­ها قرار گرفت، اما هر بار با وساطتت مردم عرب منطقه که گاه توسط خلقی­ها فریب داده شده بودند توانست جان سالم بدر برد. در یکی از همین برخوردها بود که شنوایی یکی از گوش­هایش را از دست داد.
هر چه به اواسط آبان نزدیک­تر می­شدیم، حلقه محاصره مسجد تنگ­تر می­شد. از این رو »کل علی« جلسه­ای را در مسجد جامع برگزار کرد و در آن جا تصمیم خود را مبنی بر خارج کردن خواهرانی که تا آن روز مانده بودند به صراحت اعلام کرد. هرچند برخی از خواهران حاضر به ترک خرمشهر نمی­شدند اما، به اصرار »کل علی« خواهران را برای خارج کردن، به کارون فرستادند و از آن جا، آن­ها را از خرمشهر خارج ساختند.
»کل علی« علی­رغم این که دو فرزندش »محمود« و »قاسم« در دفاع از خرمشهر به شهادت رسیده بودند و خود نیز از ناحیه کتف مورد اثابت ترکش قرار گرفته بود و شدت جراحت گاه او را بسیار اذیت می­کرد، اما در خرمشهر ماند و جزء آخرین کسانی بود که از خرمشهر خارج شد.
در حالی که حلقه محاصره لحظه به لحظه تنگ­تر می­شد و مسجد جامع دیگر در تیر مستقیم عراق قرار گرفته و عملاً می­توان گفت که مسجد نیز سقوط کرده بود، »کل علی«به همراه چند تن دیگر از مدافعان، با قایق سوراخی که حوالی کارون پیدا کرده بودند، توانستند از خرمشهر خارج شوند. قایق سوراخ بود و دائم می­بایست آب­های درون قایق را تحلیه می­کردند به همین دلیل دو نفر پارو می­زدند و کل علی نیز به همراه بقیه آب­های درون قایق را تخیه می­کرد.
کربلایی علی فرخی در حالی خرمشهر را ترک می­کرد دو فرزندش را از دست داده بود. اما در طول همه این سال­ها، شاید کسی نمی­دانست که او که بود.
بعد از خروج از خرمشهر به کازرون، زادگاهش آمد و در کنار مردم شهیدپرور کازرون، در عرصه­ای دیگر به دفاع از اسلام و انقلاب و ولایت مشغول شد. به طوری که وقتی منافقین درصدد شورش و ترور شخصیتی آیت­ا… ایمانی برآمدند، تمام قد در دفاع از نماینده امام در کازرون، برخاست.
ترکش کتفش تا آخرین روزهای حیاتش، او را اذیت می­کرد، اما وقتی درد وجودش را فرا می­گرفت جز ذکر خدا، که به آرامی زیر زبان نجوا می­کرد، دیگری چیزی نمی­شنیدی.
ترکش کتفش باعث شده بود تا کتف او دائم ورم کند و گوشت اضافه بیاورد. و هر از چندی برای برداشتن آن وارد اتاق عمل می­شد
—————————–
تو مرجع مجاهد می پسندی
عبدالعزیز سلیمانی فرد از بازاریان خرمشهر است که از همان ابتدا در مسجد جامع خرمشهر به جمع انقلابیون پیوست و با شروع حرکت امام خمینی، با مرحوم کربلایی علی فرخی به تبلیغ و روشنگری درباره نهضت امام پرداخت. با پیروزی انقلاب در کنار نیروهای خط امام به مبارزه با ضد انقلاب و جنبش ناسیونالیستی عربی پرداخت.
از ابتدای سال ۵۹ با آغاز درگیری های مرزی به عنوان فرمانده گروهی از بسیجی ها و پاسداران برای دفاع از مرزها راهی شلمچه شد و تا پایان دوران دفاع مقدس به دفاع از مرزها پرداخت.
تصمیم گرفتیم تا در مورد مرحوم فرخی که از دوستان نزدیکش بود به گفتگو بپردازیم. حاصل این گفتگو در پی می آید.
عبدالعزیز سلیمانی­ فرد: برادرم با کل علی دوست بود. کل علی از طریق برادرم مرا شناسایی کرد. آن زمان کل علی نشریه مکتب اسلام که متعلق به عده ای از طلبه های جوان و روشنفکر آن روزگار که قلم به دست گرفته بودند تا در آن هجمه سنگین علیه اسلام به دفاع از دین بپردازند.
این نشریه توسط امام موسی صدر، آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله جعفرسبحانی و حجت الاسلام علی دوانی راه اندازی شد که پس از مهاجرت امام موسی صدر به لبنان در اواخر دهه ۳۰ توسط بقیه اعضاء تاکنون اداره شده است را در خرمشهر توزیع می نمود و از آنجا که این نشریه، نشریه خاصی بود مشترکین آن را شناسایی می کرد.
حدود سال ۳۹ بود که من کارمند شرکت پیمان کاری بودم؛ روزی به دفتر شرکت آمد و سراغ مرا گرفت بعد از آنکه با او به صحبت نشستم یک نسخه از نشریه را به من داد و از من خواست تا آن را مطالعه کنم؛ سپس به من گفت اگرمایل باشی یک اشتراک برای شما بگیرم و من چون از نشریه خوشم آمده بود پذیرفتم.
در کنار محل کارم مسجد اصفهانی ها بود که امام جماعت آن آیت الله موسوی بود، من در آن مسجد نماز می خواندم. اندکی بعد از آشنایی من با کل علی، آیت الله موسوی به عنوان امام جماعت به مسجد جامع خرمشهر رفت و از همان زمان با کل علی فعالیت های جدیدی را آغاز کرد.
حدود سال ۴۲ برای اشتغال وارد صنایع غذایی شدم که نزدیک مسجد جامع بود و از همان زمان ارتباط من با انقلابیون به خصوص کل علی وارد مرحله جدیدی شد. محل کار برادرم نزدیک حمام کل علی بود و از آنجا با کل علی آشنا شدم.
تمام فعالیت های مسجد جامع بر روی دوش کل علی بود و این باعث شده بود تا کم کم در خرمشهر کاملا شناخته شده و مورد احترام مردم و علما قرار گیرد از این رو تمام گروه ها و جریان های انقلابی و مذهبی برای فعالیت در خرمشهر از طریق او اقدام کنند. در ایام محرم و صفر و رمضان و به مناسبت های دینی مراسم هایی در مسجد جامع برگزار می کرد.
در این مراسم ها از علمای بزرگی چون آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله سبحانی، آیت الله نوری همدانی و… دعوت می کرد و در منزل خود میزبان آنان بود؛ همچنین در این مراسم ها نمایشگاه های کتابی با مضامین مذهبی و انقلابی از نویسندگان شاخص و انقلابی همچون مرحوم فخرالدین حجازی، استاد جلال الدین فارسی و… برگزار می کرد.
تمام فعالیت های فرخی با هماهنگی و زیر نظر آیت الله موسوی بود، آیت الله موسوی مسئولیت مالی و برگزاری این مراسم ها را به کل علی سپرده بود. کل علی باکمک گرفتن از تجار و بازاریان خرمشهر نه تنها هزینه های این مراسم ها را می پرداخت بلکه کمک به فقرا، کمک به تهیه جهزیه برای نوعروسان و… انجام می داد. بعد از شروع نهضت امام رساله های امام و هفت مرجع را با شناسایی اشخاص خاص به آن ها می رساند، کم کم در کنار حمام به تاسیس کتاب فروشی اسلامی مبادرت نمود، همچنین در فاصله حادثه دوم فروردین ۴۲ (هجوم ماموران ستم شاهی و کشتار طلاب) تا ۱۵ خرداد ۴۲ و از آن زمان تا تبعید حضرت امام(ره) در ۱۳ آبان ۴۳ به شکل مستمر در طول هفته حداقل یک بار با ماشین یکی از دوستان شبانه به سوی قم حرکت می کرد و روز بعد اعلامیه ها، نوارها، بیانیه ها و اطلاعیه ها را در قم تحویل می گرفت و شب همان روز به خرمشهر بر می گشتند تا آن ها را بین خواص خرمشهر پخش کند.
از همین زمان بود که تبلیغ برای مرجعیت امام و تقلید وی را هم انجام می داد.
در همین ایام بود که روزی پیش من آمد. پس از حال و احوال و از هر جایی حرف زدن گفت: از کی تقلید می کنی؟
گفتم: تا حالا از آیت الله بروجردی تقلید می کردم. و حالا از آیت الله حکیم تقلید می کنم. چطور؟
رساله ای را از بقچه اش بیرون آورد و به من داد. روی رساله نام آیت الله شریعتمداری نوشته بود. تا اسم شریعتمداری را دیدم. رساله پس دادم و گفتم بگیر. از تو بعید است از همچین آدمی تقلید کنی کل علی؟
گفت صبر کن. این فقط کاغذ روی جلد است.
تعجب کردم. گفتم یعنی چی؟
ادامه داد: می دانم تو مرجع مجاهد را می پسندی نه درباری.
و شروع کرد از امام خمینی تعریف و تمجید کردن.
دست آخر گفتم هرچند به تو اعتماد دارم ولی خب مجتهد که نیستی بگذار در مردش تحقیق کنم.
شروع کردم به تحقیق کردن. از آیت الله موسوی گرفته تا دیگران. و جز خوبی نشنیدم. در این تحقیقات بود که به اعلمیت و اصلح بودن امام پی بردم و شیفته امام شدم.
روبروی حمامش مغازه ای را اجاره کرد و با تابلوی بزرگ کتاب فروشی اسلامی در شرایطی که بهاییت شروع به تبلیغات در خرمشهر کرده بود به فعالیت جدید دست زد. این کتابفروشی به مکانی برای مبارزات دینی تبدیل شد و خیلی زود در سطح خرمشهر شناخته گردید. عمده کتاب های این کتابفروشی از کتب دینی و مذهبی بود.
با شروع فعالیت بهاییت، همکاری خود را با انجمن حجتیه آغاز کرد. نه به این معنا که عضوی از آن ها باشد بلکه تنها به عنوان کسب اطلاعات و چگونگی مبارزه با بهاییت و توانست با این شیوه مبارزه با بهاییت و مارکسیسم را جزو فعالیت های انقلابی مسلمانان پیرو خط امام در خرمشهر قرار دهد. بدون آن که افراد خاص و تفکرات گاه انحرافی حجتیه را تبلیغ نماید.
در خرمشهر توانست بسیاری از مردم را به همین شیوه به سمت امام و خط فکری و مبارزاتی ایشان سوق می داد.
در این بین توانسته بود حتی بعضی از درجه داران ارتش و شهربانی را جذب کند. گاه از آن ها نیز در حرکت های انقلابی استفاده می نمود. کاملاً شفاف و بدون این که بخواهد از آن ها پنهان کند از آن ها می خواست تا همکاری کنند حتی یکی از سرهنگ های شهربانی که با ساواک هم همکاری داشت در این کارها شرکت می داد و او هم به دلیل احترامی که به کل علی داشت در این موارد سکوت می کرد. هر چند برای بسیاری دردسرهای زیادی درست کرد.
از جمله دو موردش را به خاطر دارم.
یک بار رفته بودیم راه آهن تا اقلامی چون کتاب ها و اعلامیه ها و نوارها را بگیریم. احتمال این بود که ساواک این ها را زیر چشم دارد تا انقلابیون را شناسایی و دستگیر کند. مانده بودیم که چه کنیم. که کل علی در کمال ناباوری موضوع را با او در میان گذاشت. وقتی بسته را می خواستیم تحویل بگیریم کل علی به او گفت می دانی در این بسته چیست؟ گفت بله. گفت ما بسوزیم خب از روی اعتقادمان هست تو چه توجیهی خواهی داشت؟ گفت: اگر نگرفتند که خب نگرفتند. اگر گرفتند که می گویم که این ها دارند با ما همکاری می کنند. مگر می شود با شما همکاری نکرد.
یک بار هم چند تا طلبه تحت تعقیب بودند. آمده بودند تا کل علی آن ها را به عراق بفرستد. عکس این طلبه ها را به همه جا داده بودند حتی پاسگاه مرزی که این ها را دستگیر کنید. کل علی با همان سرهنگ آمد و همان موقع آن ها را برداشت و به سوی مرز شلمچه حرکت کردند. مرزبانان به دلیل اعتماد به سرهنگ خیلی بدون نگاه کردن به آن ها، راه را باز کردند. مرزبان عراقی جلوشان را گرفت. بعد از کمی صحبت خیلی راحت در حالی که ما داشتیم از ترس می مردیم. وقتی آمد گفتیم چه شد؟ گفت : به این پاسگاه خودمان گفتم این ها نیروهای ما هستند. آن طرف هم رشوه دادم رد شدند.
کل علی با گروه های کوچک و بزرگ از جریان های مختلف از منصورون گرفته تا فداییان خلق در ارتباط بود و با آن ها در راستای انقلاب و در حدی که امام اجازه داده بودند همکاری می کرد.
با تشدید انقلاب و شهادت حاج آقا مصطفی، بازار خرمشهر را بسیج کرد.
می توان گفت که کار اصلی فرخی در جریان انقلاب شانتاژ یا شلوغ کردن نبود. او به اطلاع رسانی و آگاه سازی در سطح جامعه می پرداخت تا جامعه را آماده کند.
بارها توسط ساواک و شهربانی دستگیر و زندانی شد.
با پیروزی انقلاب و قضیه خلق عرب، تمام قد به دفاع از امام و انقلاب پرداخت.
همکاری او با سپاه و کمیته های انقلاب باعث شده بود که مردم حتی اعراب هم نسبت به این نهادها اعتماد داشته باشند.
در هر موردی که به او پیشنهاد می شد نپذیرفت و در حمام خودش کار می کرد. هرچند به همان شیوه سابق به فعالیت های خود در مسجد جامع ادامه می داد.
از این رو می توان او را از کسانی دانست که در خنثی نمودن فتنه خلق عرب نقش پررنگی داشت.
او حتی وقتی آیت الله موسوی دبیری حزب جمهوری اسلامی را در خرمشهر گرفت و از او خواست تا به به عضویت شورای مرکزی حزب در خرمشهر در آید ولی باز هم حاضر به پذیرفتن مسئولیت نشد. هرچند همکاری زیادی داشت و در خصوصی ترین جلسات شورای حزب هم شرکت می کرد.
از جمله کارهای پیش از انقلاب که توسط او صورت گرفت تاسیس صندوق قرض الحسنه بود. برای این کار به پیشنهاد او هیات امنا به همراه خودش به کازرون سفری داشتیم. آن جا بود که متوجه شدیم کل علی نه تنها با انقلابیون تهران و قم و اهواز و آبادان بلکه با بقیه شهرها هم در ارتباط است.
در کازرون جلسه ای داشتیم با هیات امنای صندوق قرض الحسنه قائم که این جلسه به همت مرحوم حاج محمد معنویان شکل گرفت.
وقتی برگشتیم مباحث مطرح شده در کازرون را با علما در میان گذاشتیم و آیت الله جعفر سبحانی (از مراجع تقلید فعلی) نیز به دلیل احترامی که برای کل علی قایل بود اساسنامه صندوق قرض الحسنه را نوشت و نه تنها علما که بازاریان شهر هم کمک های مالی و معنوی خود را به صندوق کردند.
در رفراندوم جمهوری اسلامی و قانون اساسی تمام هم و غمش حضور مردم پای صندوق و حضور حداکثری از یک سو و رای مثبت دادن از سوی دیگر بود. در این زمینه گروهک ها خیلی تلاش می کردند تا حضوری شکل نگیرد و اگر می گیرد رای مثبت نباشد و در این بین تلاش های کل علی بسیار زیاد شد. و بسیاری را نیز در این میان با خود همراه کرد.
در انتخابات ریاست جمهوری علیه بنی صدر بسیار فعالیت هایش زیاد بود و سعی می کرد تا با آگاهی دادن و بصیرت بخشی به مردم خرمشهر مردم را به سوی حبیبی هدایت کند و تا حدودی موفق هم بود.
با شروع جنگ، مسجد جامع را به مرکز مدافعین در خرمشهر مبدل ساخت.
ما آن زمان گروه توپخانه را داشتیم که از میان نخلستان ها به سوی دشمن شلیک می کردیم. روزی محمود یکی از فرزندان کل علی همراه ما بود. فرماندار هم آمده بود تا از موقعیت و کارهای ما بازدید کند. تا آمدیم شروع کنیم، از آن جا که دشمن موقعیت ما را تشخیص داده بود منطقه را زیر آتش گرفت. تا آتش دشمن سبک شد بلند شدم. دیدم محمود بر زمین افتاده است. فرماندار هم از ناحیه پا زخمی شده بود. دیدم از سر محمود خون می آید محمود را انداختم پشت ماشین و به بیمارستان رساندم. وقتی رساندمش سریع به اتاق عمل رفت. چند دقیقه بعد دکتر آمد گفت این تمام کرده است. گفتم این فقط زخم سطحی داشت. و با ناراحتی به منطقه برگشتم. وقتی وارد منطقه شدم کلاه محمود را دیدم. کلاه را برداشتم تازه متوجه شدم که ترکشی از جلوی کلاه خود وارد شده و از سمت دیگر در حالی خارج شده که قسمتی از سر محمود را جدا کرده و توی کلاه مانده است. فهمیدم همان موقع شهید شده است.
از این رو دیگر رویی برای دیدن کل علی نداشتم. دیگر کل علی را ندیدم.با فتح خرمشهر وارد مغازه ام شدم و کالاها را بیرون آوردم. چند کیسه برنج را برای کل علی کنار گذاشتم. با ردگیری مکان او به کازرون آمدم تا کیسه های برنج را تحویلش بدهم. وقتی خواستم به او بدهم قبول نکرد. گفتم مال خودم است. مال تو هر کاری می خواهی با آن ها بکن. به جنگ زده ها به فقرا به هر کسی می خواهی بده. تا قبول کرد.

انسانی را در کمال خلوص مانند او بسیار کم دیده ام

محمدمهدی اسدزاده

مطلب پیشنهادی

تصادف 206 با تیر برق در کازرون

فوت یک شهروند در حادثه برخورد با تیر برق در کازرون

بعد از ظهر روز پنج شنبه  ۱۹ مهرماه  راننده یک خودروی سواری در اثر برخورد …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.