خانه / ادبی / “سفره دل”
شعر و ادب پارسی
شعر و ادب پارسی

“سفره دل”

رضیه رستگار
رضیه رستگار

شهرتم دلشوره، اسمم آدمک
صیرتم سیراب و دستم بی نمک
تا گشودم سفره دل پیش دوست
با کمال سادگی خوردم کَلَک
آسمان صاف دل ابری شد و
از قضا برداشت با رعدی تَرَک
ناگهان شب آمد و باران گرفت
گوشه چشمان حسرت نَم نَمک
روی دوشم کرد سنگینی غمی
خنده هایم غصه دار و بانمک
دلخور از فکر پلید این و آن
بیخیال کینه و تردید و شک
شد زبان گفتگویم نیش دار
خودخوری خواب و خوراکم کَم کَمَک
چیره شد بر خاطرم ناگفته ها
با بیانی نابه جا خوردم مَحَک
مرغ جان افتاد ناگه ازنفس
بس که میزد عقده ایی هرلحظه فک
ماندم اینجا رانده،آنجا مانده و
مضطر و سردرگم و تنها و تَک
غصه دار شکوه های بی گواه
لابه لای عقده های آدمک
زندگی گاه بی نهایت تلخ شد
غنچه لبخند واصل شد دَرَک
با هجوم غصه دل، دیوانه وار
بی رمق می زد برای گریه لَک
گه گداری ساده پیچیدم به خود
بس که از نامردمان دیدم کَلَک
دوست جای آنکه گیرد دست دوست
می کشد در کار او دائم سَرَک
میکند بدنامی اش در خاطرِ
مردمان  کوچه و بازار   حَک
بی وفایی کوه دردی بود، در
فصل فصل خاطراتم مشترک
می زند بر زخم های کهنه ام
گاه و بی گاه خاطراتی ناخُنَک
سالیانی دل برای هیچ و پوچ
دست و پایم بسته برچوب فَلَک
ترسم اینک،از گزند روزگار
خسته ام از بازی چرخ و فَلَک
گر چه از بخت بد،اقبال کجم
می زند ساز مخالف نی لَبَک
در سرم جنگ است و دل هر لحظه تنگ
باورم فرسوده و غرق کپک
هفته ها میشد که میدیم خیال
خسته اما چشم به راه قاصدک
شادی و غم را گرفتم فال نیک
غصه های زندگی کوه نمک
آرزوهای محالم   را   شبی
بال و پر دادم شبیه شاپرک
با خیالاتی زایام شباب
دوره کردم عاشقی را دَم دَمک
بس، نشستم پای رسم خاطرات
درهوایی دلکش و سردوخُنَک
دیده بردم سمت ستارالعیوب
سوی او بگشوده ام دست کُمَک
تا غبارغصه را بی قیدوشرط
از دل تنگم   بشوید  بی کَلَک
من یقین دارم که میچرخاند او
چرخ   این   دنیا  به کام     دخترک

مطلب پیشنهادی

تصادف 206 با تیر برق در کازرون

فوت یک شهروند در حادثه برخورد با تیر برق در کازرون

بعد از ظهر روز پنج شنبه  ۱۹ مهرماه  راننده یک خودروی سواری در اثر برخورد …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.