ابعاد حاشیهنشینی، تهدیدها و فرصتها
عبدالکریم نباتی
مدرس دانشگاه و پژوهشگر
دکتری حرفه ای مدیریت کسب و کار (DBA)
مقدمه
حاشیهنشینی پدیدهای است که درکنار سایر پدیدههای تاثیرگذار در شهر بر مشکلات شهری افزوده است. این معضل چهره و سیمایشهر را بد قیافه و زشت مینماید و باعث تشدید دوگانگی در جامعه شهری، افزایش فاصله طیقاتی و بسیاری از مشکلات دیگر میگردد. بر این اساس حاشیهنشینی یک مساله و عارضه شهری است که منبع اصلی بسیاری از بزهکاریها و جرمها میباشد .
افرادی که در مناطق حاشیهنشین زندگی میکنند از ساخت قدرت و سیاست عمومی جامعه جدایی یافته و بهعنوان گروه پست اجتماعی قلمداد میگردند و از نظر اجتماعی دارای موقعیتی ضعیف بوده و در طبقههای پایین اجتماع قراردارند .
در هر صورت حاشیهنشین وارد بافت اجتماعی و اقتصادی شهر نشده و بهعنوان یک شهروند مشروع در جامعه شهری پذیرفته نشده است. بهطوریکه فرد حاشیهنشین بهعنوان مزاحمی تصور میشود که از بازار کار و تاسیسات شهری بدون اینکه صاحب حقی باشد بهصورت انگلوار استفاده مینماید. نحوه رفتار اهالی و مسئولان امور شهری با آنها بدان گونه که با دیگر اهالی شهر است نمیباشد و متقابلا رفتار خود حاشیهنشینان نیز همانند رفتار طبیعی ساکنان شهرها نمیباشد .
حاشیهنشینی شهری امروزه یکی از مسائل مرکب شهری و اجتماعی میباشد که در اغلب کشورها و جوامع جهان بهصورت معظلی پیچیده رخ مینمایاند. این پدیده در بعضی از جوامع معلول کشش طبیعی قطبهای صنعتی، شغلی، رفاهی و اداری است و در بعضی دیگر از جوامع بیکاری و فقر ناشی از بحران صنعتی و اقتصادی و یا تبعیض نژادی و اختلافات طبقاتی عامل آن میباشد و در برخی دیگر حاصل افزایش ناگهانی و بیش از حد جمعیت بهخصوص جمعیت روستایی در ارتباط با وضع راکد اقتصادی میباشد و گاهی نیز ناشی از مجموعهای از این عوامل است .
ناگفته نماند که حاشیهنشینی شهری با وجود ارتباط انکار ناپذیری که با مشکل مسکن دارد منحصرا مساله خاصه نمیشود بلکه ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی و … دارد .
مفهوم حاشیه نشینی
هنگامی که از حاشیهنشینی کفتگو میشود اگر چه موضوع خاصی به اذهان متبادر میگردد اما در تعریف ارائه شده از آن توسط پژوهشگران تفاوتهایی دیده می شود که باعث تغییر جامعه آماری هر پژوهشگر میگردد. در هر صورت در این مبحث سعی میشود تعریفهای متعددی ارائه گردد تا نهایتا تعریفی که به نظر دقیقتر و جامعتر میباشد را بهعنوان تعریف اصلی و مورد نظر این مبحث انتخاب نمود.
– در فرهنگ شهر و شهرنشینی حاشیهنشینی را تا حدود زیادی مترادف با مفاهیمی چون زاغهنشینی و آلونکنشینی به کار میبرند.
– مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران در تعریف حاشیهنشینی آورده است که حاشیهنشینی به معنای اعم شامل تمام کسانی است که در محدوده اقتصادی شهری ساکن هستند ولی جذب اقتصاد شهری نشدهاند. جاذبه شهری و رفاه شهری این افراد را از زادگاه خویش کنده و به سوی قطبهای صنعتی و بازارهای کار میکشد و اکثر مهاجرین روستائیانی هستند که به منظور گذراندن بهتر زندگی راهی شهرها میشوند .
این تعریف برمبنای دیدگاه اقتصادی بوده و بسیار کلی میباشد به طوری که حتی شامل افرادی که بیکار میباشند (اما به نوعی جذب اقتصاد شهری شدهاند) ولی حاشیهنشین نمیباشند نیز است و برعکس افرادی که در بخش ساختمان فعالیت میکنند و ممکن است بخش عمدهای از آنها حاشیهنشین میباشند را شامل نمیگردد.
– حاشیهنشینان کسانی هستند که در سکونتگاههای غیرمتعارف همراه با ساکنین بافت اصلی شهر زندگی میکنند . گروههای مزبور بیشتر بر اثر نیروی دافعه خاستگاه اصلی خود (چون فقر و بیکاری) و کمتر تحت تاثیر عوامل جاذب شهری از زادگاه اصلی خویش (ایل ، روستا ، شهر) رانده شده و به شهرها روی میآورند. از آنجائیکه اکثر این گروهها بیسواد بوده و مهارت لازم را جهت جذب در بازار کار شهری ندارند عامل پس ران شهری آنها را از شهر به حاشیه شهر سوق می دهد.
– چارلز آبرامز کارشناس معروف مسکن از مفهوم حاشیهنشین و مناطق حاشیهنشین زیر را ارائه میدهد: ساختمان یا بخشی از شهر که در آن ویرانی، نارسائی عرضه خدمات درمانی، تراکم زیاد جمعیت در واحدهای مسکونی، فقدان آسایش لازم و خطرات ناشی از عوامل طبیعی ناشی از رانش، سیل و … دیده میشود میتواند بهعنوان زاغه و یا منطقه حاشیهنشین معرفی کرد.
در کشورهای در حال توسعه و یا در کشورهایی نظیر ایران که در یک مرحله خاص انتقالی قرار گرفتهاند مراد از منطقه حاشیهنشین شهرها عبارت خواهد بود از مناطقی که دارای شاخصها و ویژگیها و علائم زیر باشد:
۱ – واحدهای مسکونی رو به ویران، فرسوده با تجهیزات ناقص؛
۲ – تسلط فرهنگ فقر و انعکاس آن در رفتارهای اجتماعی مردم؛
۳ – فقر اقتصادی مردم؛
۴ – ایجاد مرزهای پر دوام در اطراف مح
له و جدائی گزینی مردم از سایر طبقات شهری؛
۵ – عدم توجه و بیاعتناعی سازمانهای مسئول به احتیاجات محله؛
مکانهای مناسب برای ایجاد مناطق حاشیه نشین
افرادی که جذب بدنه شهر نمیشوند به ناچار برای یافتن سرپناهی برای خویش به مناطقی از شهر که به نحوی از انحاء مورد بیتوجهی اهالی و مسئولان شهری قرار دارد میروند و این مناطق را که لزوما در حاشیه و پیرامون شهرها قرار ندارند را به عنوان محل زیست خویش انتخاب مینمایند.
بطور کلی حاشیهنشینان در هر شکل خاصی از اسکان مانند زاغه، آلونک، حلبی آباد، کپر و … در بدترین نقاط شهری، در زمینهای پست و اغلب غیرقابل استفاده و ناهنجار داخل یا کنار مسیلها و کانالهای فاضلاب، در محلهای تخلیه و تجمع زباله، در اطراف خطوط راه آهن، در اطراف کورههای آجرپزی، زمینهای رها شده، تپهها، زمینهای باطلاقی و ماندابی، محلات قدیمی رو به ویران و … مستقر شده و اسکان یافتهاند.
وضعیت اقتصادی حاشیهنشینان، شدت و ضعف سیستم نظارت و کنترل مدیریت شهر بر ساخت و سازها و حریم شهر، بورس بازاران و دلالان و واسطه گران سودجوی زمین و … عوامل موثر در انتخاب مکان زیست حاشیهنشینان میباشد.
مسکن حاشینهنشینان
اگر مسکن راحتی در حداقل سرپناه با کمترین تاسیسات و تجهیزات ممکن تصور کنیم بسیاری از حاشیهنشینان فاقد آن هستند. مساکن حاشینه نشینها در شهرها و مناطق مختلف به صورت اتاقکهای حلبی، کپر، چادر، قمیر (کورههای متروک) گرگین ( دیوار با مصالح ساختمانی و سقف با حصیر و برگ درخت) یا اتاقهای خراب میباشد. بدین ترتیب میتوان گفت که در مناطق حاشیهنشنین اکثر واحدهای مسکونی از مواد و مصالح ساختمانی کم دوام و اولیه به صورت ناپایدار و نامقاوم و غیر فنی ساخته شدهاند. در این گونه مناطق مساکن از شکل و بافت و به طور کلی فرم معماری دارای شکلی خود ساخته و متاثر از فرهنگ و سنت خاستگاه اولیه مهاجرین میباشد و بافت مسکونی این مناطق با داشتن کوچههای تنگ و پرپیچ و خم حاکی از یک برنامهریزی خود جوش و مردمی میباشد که در مجموع از نظر منظر شهری چهره ای بیمار گونه و پژمردهای در منطقه حاشیهنشین شهر ظاهر میگردد.
اغلب اتاقها بر اثر تنگی جا و کمی مساحت کوچک و دارای شکلی غیرمتناسب میباشند. اتاقها گاها فاقد پنجره بوده و تاریک و نمور میباشند. توسعه اکثر مساکن به خارج به دلیل ترس از هجوم ماموران تخریب به کندی صورت میپذیرد و در نتیجه حاشیهنشینان همیشه نگران مسکن خود بوده و ترس از اقدام ماموران شهرداری برای تخریب مسکن خویش همیشه در آنها وجود دارد به همین خاطر تمایلی از خود برای بهبود مسکن خویش از لحاظ بافت، نما و وضعیت بهداشتی نشان نمیدهند.
در مجموع حاشیهنشینان برای مساکن خویش اهمیت و ارزش زیادی قائلند و آنان برای فرار از اجاره خانه و یا بی خانمانی به این حداقلها نیز راضی بوده و زندگی در آنجا را به دلایل گوناگون بر زندگی در خاستگاه اولیه خویش ترجیح میدهند.
فرهنگ مناطق حاشیهنشین
غالبا فرهنگ مناطق حاشیهنشین تحت عنوان فرهنگ فقر مطالعه میشود اکثر حاشیهنشینان از نظر فرهنگی دارای منشا روستایی هستند زندگی در منطقه حاشیهنشین بر پایه تعاون و آشناییها بوده و معمولا همه خویشان و دوستان در یک محل مشخص زندگی میکنند.
اغلب حاشیهنشینان ارتباط خود را با موطن اولیه خویش حفظ کردهاند البته کسانی که از داخل شهر به اجتماعات حاشیهنشین رفتهاند روابط خود را با محیط قبلی خویش کم یا قطع کردهاند.
در مناطق حاشیهنشین آشنایی جوانان با مسائل جنسی خواه از طریق ازدواجهای زودرس و خواه از جهات دیگر خیلی زود عملی میشود. مردم این قبیله محلهها علاقه خاصی به قانون شکنی دارند. بیعلاقگی ساکنان اینگونه محلات در راه اصلاح شرایط ناهنجار محیط از ویژگیهای بارز فرهنگ حاشیهنشینهاست.
غالب مردم محلات حاشیهنشین از روی ناچار یا علاقه گوشهگیر بوده و تن به زندگی بهصورت جدایی گزینی دادهاند. این جدایی گزینی و انزوا عامل مهمی در ایجاد سوء ظن در بین آنها نسبت به سایر مردم شهر گردیده است.
بطور کلی ویژگیهای فرهنگی مناطق حاشیهنشین را میتوان در چند مورد زیر خلاصه نمود:
– پایبندی به هویت قومی، سنتها و ارزشهای اولیه و حفظ خانواده بهصورت گسترده؛
– ترس از سازمانهای شهری به سبب پایین بودن سطح فرهنگ و درآمد و عدم امکان تماس با سازمانهای شهری و بهرهمندی از امکانات آنها؛
– علاقه به نیرومندی و خشونت: در اینگونه محلات مردم به خصوص جوانان در فکر بالابردن قدرت و توان جسمی خویش هستند تا بتوانند در جامعه شهری جایی برای خود بیابند. آنها سعی میکنند که به نحوی نیرومندی خویش را به مردم شهری نشان دهند. تظاهر به بزرگی و قدرت و علاقه به وارد شدن در جریانات هیجان انگیز از مشخصات فرهنگی این افراد است. خرید و فروش مواد مخدر، مشارکت
در انواع نزاعهای خیابانی، خیابانگردی و گذراندن شب در بیرون از خانه ، صرف مشروبات الکلی، باجگیری و … از روشهای رایج برای بزرگ نمایی میباشد.
– اعتقاد به سرنوشت به دلیل عدم توانایی در مقابله با سختیها و ناملایمات زندگی؛
– بیکاری و کمکاری در بین حاشیهنشینان باعث کاهش درآمد این افراد گردیده است و همین امر ضمن ایجاد نگرانی و ترس از آینده در بین آنها، باعث تزلزل بنیان خانوادههای آنان نیز میگردد.
– گوشهگیری و جدایی گزینی به دلیل فقر مادی و فرهنگی؛
– بی اعتنایی به مسائل بهداشتی و درمانی: در محلات حاشیهنشین مردم از یکسو به دلیل داشتن درآمد کم و از سوی دیگر به دلیل کمبودن تعداد مراکز درمانی و بهداشتی و نیز برخورداری از سطح پایین فرهنگی علاقه کمی به رعایت مسائل بهداشتی و درمانی از خود نشان میدهند.
– اعتقادات مذهبی: از آنجائیکه مردم محلات حاشیهنشین خاستگاه روستایی داشته و حامل فرهنگ سنتی خویش میباشند اعتقادات دینی – مذهبی شدیدی دارند که بعضا این اعتقادات توام با خرافات میباشد.
– از نظر سواد و آموزش نیز حاشیهنشینان اغلب در سطح پائینی قرار دارند. بطور کلی کمبود امکانات و فضای آموزشی، کمبود کادر مجرب و تحصیل کرده آموزشی، بی سوادی یا کم سوادی اولیاء دانش آموزان، فقر مادی خانوادهها و نیاز به کار کودکان برای کسب درآمد، فقر فرهنگی به خصوص رواج تفکرات قدیمی و متحجرانه بین خانوادهها که براساس آن اولاد ذکور از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و ادامه تحصیل دختران را منع مینماید و … همگی باعث کاهش سواد (کم سوادی)، افزایش بیسوادی و نیز کاهش تخصص و حرفه و فن در بین اهالی ساکن در مناطق حاشیهنشین گردیده است.
وضعیت بهداشتی محلات حاشیهنشین
در محلات حاشیهنشین محیط زندگی همواره آلوده میباشد و هیچ کوششی در جهت برطرف ساختن آلودگیها صورت نمیپذیرد. زبالهها بهطور نامرتب جمعآوری میشود و بدین ترتیب روزبهروز بر آلودگی محیط افزوده میگردد.
از آنجائیکه ساکنین محلات حاشیهنشین از یکسو فاقد فرهنگ جامع شهری میباشند و کماکان فرهنگ سنتی و اولیه خویش را دارا میباشند و از سوی دیگر به دلیل رواج این تصور در بین مردم که حفظ بهداشت و نظافت محیط صرفا به عهده شهرداری میباشد و نیز کم توجهی مدیریت شهری در این زمینه همگی باعث شده است که مردم به رعایت اصول رایج در شهرها برای حفظ بهداشت محیط اهمیت چندانی ندهند و بر این اساس بخش عمدهای از زبالهها و فاضلاب خانگی خویش را به سطح محله ریخته و جاری میسازند به طوریکه در اینگونه محلات معمولا بخش قابل ملاحظهای از فاضلاب خانگی از طریق جویهای روباز که عموما در وسط معابر احداث گردیدهاند، تخلیه میگردد. به طور کلی این وضعیت باعث ایجاد منظر و سیمای شهری نامطلوب و ناهنجار، ایجاد بوی تعفن و فراهم ساختن زمینه مناسب و مساعد برای شیوع انواع بیماریها میگردد.
به طور کلی از مسائل و مشکلات عمده محلات حاشیهنشین در زمینه بهداشتی میتوان به موارد ذیل اشاره نمود:
– کمبود توالت و سرویس بهداشت عمومی و حتی خصوصی و نیز کمبود سطلهای زباله در سطح اینگونه محلات؛
– ناقص و ناکار بودن روش نظافت معابر و روشهای جمعآوری، حمل و دفن زباله در سطح این محلات از سوی مدیریت شهری؛
– بیتوجهی و بیرغبتی به مردم ساکن در اینگونه محلات به حفظ و رعایت بهداشت و نظافت محله؛
میزان برخورداری حاشیهنشینان از تاسیسات و تجهیزات شهری
عموما مناطق حاشیهنشین دارای وضعیت نامطلوب و کیفیت پائین محیط زندگی از لحاظ تاسیسات و تجهیزات شهری هستند اینگونه مناطق که عموما در محیطهای نامساعد استقرار یافته اند فاقد کمترین تاسیسات و تجهیزات شهری میباشند . به طوریکه از میان تاسیسات زیربنایی شهر (شامل آب لوله کشی، برق، گاز، تلفن و شبکه گذرگاهی مناسب) به مقدار کمی از آنها آنهم بهصورت ناقص و با کمترین کارایی ممکن، امکان دسترسی وجود دارد. بطور مثال اکثر ساکنین این مناطق فاقد آب لوله کشی و برق متصل به شبکه سراسری میباشند و بعضا احتیاج خویش به این موارد را از طریق همسایگان و یا از طرق غیرمجاز و غیرقانونی برآورده میسازند.
سایر تاسیسات زیربنایی شهر نیز وضعیت نامناسبی دارند بطوریکه شبکه ارتباطی در این منطق فاقد نظام سلسله مراتبی میباشد و اکثر معابر تنگ و باریک و پرپیچ و خم و بعضا بنبست و سطوح اکثر آنها نامناسب میباشد.
از شبکه لولهکشی گاز و تلفن در اینگونه مناطق خبری نیست.
تجهیزات شهری (نظیر کیوسک تلفن، تابلوهای راهنمایی، علائم رانندگی، ساعت، سطلهای زباله و … ) در اینگونه محلات کمتر به چشم میخورد. اصولا از آنجائیکه اهالی ساکن در این محلات خود به خوبی واقفند که سربار جامعه شهری محسوب میشوند و نیز بعضا نیاز به اینگونه تجهیزات را احساس نمیکنند لذا تلاشی مبنی بر دستیابی به اینگونه تجهیزات در محل
زیست خویش صورت نمیدهند. ضمن آن که مدیریت شهری و سازمانهای مرتبط با این تجهیزات خود را ملزم به ارائه این تجهیزات در اینگونه محلات نمی دانند.
وضعیت اقتصادی ( اشتغال و درآمد ) حاشیهنشینان
افراد حاشیهنشین از آنجائیکه در حاشیه اقتصاد شهری قرار گرفتهاند و جذب نظام اقتصاد شهری نشده اند اکثرا فاقد شغل مناسب با درآمد ثابت و کافی بوده و اغلب مشاغل آنان شغلهای حاشیهای و کاذب میباشد . ضمن آنکه از آنجائیکه عموم آنها فاقد تخصص و مهارت کافی میباشند لذا عمدتا جذب مشاغل سخت نیرو بر غیر تخصصی میشوند.
این افراد از ثبات شغلی برخوردار نمیباشند اما در مجموع از وضع خویش راضی هستند چرا که دارای درآمد بیشتری نسبت به خاستگاه اولیه خویش میباشند.
حاشیهنشینان اکثرا به شغلهایی از انواع زیر اشتغال دارند:
دورهگردی، جمعآوری زباله، ماشین شوئی، توقف بر سرچهار راهها و معابر اصلی برای کسب درآمد از طریق سیگار فروشی، بادکنک فروشی، دستفروشی و … کارگری ساده ساختمان، رفتگری، کشاورزی فصلی، تکدیگری و …
علل حاشیهنشینی
مباحث قبلی تا حدودی روشنگر این موضوع بوده است که چرا حاشیهنشینی شکل گرفته و تشدید شده است و چگونه از یکسو جامعه چهارمی در کنار سه جامعه شهری، روستایی و ایلی کشور و از طرف دیگر بافت سومی پس از دو بافت قدیمی و جدید و منظم شهری ، در کنار حومهها و مجاور شهرها و گاه در بطن همان دو بافت به وجود آمده است.
عموما اکثر مهاجرین علل اصلی مهاجرت خود را بیکاری، خشکسالی، کمبود امکانات، فقر، نداشتن زمین و مسکن، اختلافات در موطن اولیه خویش، اختلافات با مالک، بیماری شدید، تبعیت ازفامیل یا نزدیکان خود ذکر می نمایند.
عوامل عمدهای را که در ایجاد و گسترش پدیده حاشیهنشینی در شهرها موثر میباشند را در چند مورد ذیل خلاصه نمودهاند:
افزایش سریع و شدید جمعیت بخصوص در روستاها – وجود مشکلات معیشت در روستاها و نداشتن زمین و آب و درآمد کافی – دسترسی نداشتن به پزشک ، دارو و درمان – عدم وجود مراکز دینی و فرهنگی و مرکزآموزش و فنی – ضایعات طبیعی و خشکسالیها – عدم وجود امنیت کافی در بعضی از روستاها.
بهطور کلی موارد فوق بیشتر عوامل دافعه به خصوص در نواحی روستایی را بیان میدارد.
درکنار عوامل دافعه، عوامل جاذبه در مقصد ( شهرها ) خود فاکتور موثری در ایجاد و گسترش پدیده حاشیهنشینی در شهرها میباشد از جمله این عوامل میتوان به گسترش و توسعه سریع شهرها، تمرکز امکانات شغلی در قطبهای شهری، تمرکز خدمات اجتماعی و رفاهی در نقاط شهری، فراهم نمودن زمینه کسب و درآمد بیشتر و بعضا سهل الوصولتر در شهرها، برخورداری از امنیت بیشتر در شهرها، عدم وجود برنامههای صحیح و سیاستهای لازم و … اشاره نمود.
جمع بندی
بدنبال پدیدارشدن اجتماعات حاشیهنشین مسائل و مشکلاتی دامنگیر شهرها شد که بطور مستقیم و غیرمستقیم زاده پدیده حاشیهنشینی و عوامل بوجود آورنده و تشدید کننده آن میباشد. تاثیرات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و سیاسی بر سیستم اقتصادی، روابط اجتماعی، ساختار فرهنگی و محیط زیست جامعه شهری از جمله مشکلاتی است که از قبل این پدیده بر جوامع شهری تحمیل میگردد.
بطور کلی عمدهترین آسیبهایی که پدیده حاشیهنشینی میتواند بر شهرها وارد نماید را میتوان به شرح زیر دستهبندی نمود:
– آسیبهای اجتماعی نظیر رواج بزهکاری و آدمکشی، اعتیاد به مواد مخدر و یا پخش و فروش آن، رواج پدیده الکلیسم و یا پخش و فروش مشروبات الکلی، گسترش انواع برخوردهای فیزیکی و ضرب و جرحها و …
– آسیبهای فرهنگی نظیر کاهش سطح مواد ، افزایش روند بیسوادی، افزایش بیعلاقگی به آموزههای فرهنگی و …
– آسیبهای فیزیکی – کالبدی شامل تشکیل بافت مسکونی در هم و بی ضابطه، فرسودگی بناها، فرم ناهنجار نمای ابنیهها و تاثیر نامطلوب آن بر منظر و سیمای شهری، تشدید ترافیک در سطح محله و …
– آسیبهای بهداشتی نظیر دفع زبالهها و فاضلاب خانگی در سطح محله و ایجاد بوی تعفن و شیوع انواع بیماریها در پی آن، آلودگی صوت و هوا و …
– آسیبهای اقتصادی شامل رواج دستفروشی و دورهگردی، افزایش تکدیگری، افزایش پدیده نزول خواری، افزایش تعداد بیکاران دائمی و فصلی شهر و …
– آسیبهای سیاسی و امنیتی: عکسالعمل سریع حاشیهنشینان به نا آرامیهای سیاسی و گرایش زیاد این افراد به شرکت در تظاهرات، راهپیماییها و شورشهای خیابانی در ظاهر امر برای استیفای حقوق شهروندی خویش، رواج تجاوز به اموال و ناموس ساکنین سایر نقاط شهر و تاثیرات آسیبهای اجتماعی برامنیت شهر از جمله آسیبهای سیاسی و امنیتی وارده بر پیکره شهر از سوی پدیده حاشیهنشینی در شهرها میباشد.
عبدالکریم نباتی
مدرس دانشگاه و پژوهشگر
دکتری حرفه ای مدیریت کسب و کار (DBA)
هفته نامه شهر سبز سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، ورزشی، ادبی استان های فارس، بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد