خانه / اجتماعی / خداحافظ حاج قاسم سلیمانی، سردار دل‌ها

خداحافظ حاج قاسم سلیمانی، سردار دل‌ها

نشریه شهرسبز شهادت سردار دل‌ها حاج قاسم سلیمانی، فرمانده سال‌های جنگ و اسطوره جهاد با داعش ملعون، و همچنین رفیق دیرین او بومهدی المهندس و پاسداران و همرزمان محضر امام زمان (عج)، مقام معظم رهبری و مردم شریف ایران و تمامی دوستداران ایشان در سراسر گیتی تسلیت عرض می‌نماید. در زیر چند شعر از شاعران عزیزمان در مدح این شهید بزرگوار تقدیم شما عزیزان می‌شود:

“طلوع جمعه”

بار دیگر کشورم در خون نشست
پشت ملت را غمی دیگر شکست

با طلوع جمعه در شهری غریب
داد ایران شیر مردی را زِ دست

از تبار عشق سرداری غیور
روی این دنیای فانی چشم بَست

ملتی شد داغدار و نیل پوش
با خطای دشمن نادان پَست

تا نفس می کرد هر جا یاری اش
چشم خود را روی ظم و کین نَبَست

بعد چندین سال در میدان جنگ
از نفس افتاد مرد حق پَرست

حربه کافر، در روز وصال
قلب عاشق پیشه را از هم گُسَست

گریه شد خواب و خوراک شیعیان
با وداع حامی دلهای مَست

مایه فخر مسلمانی فقط
می شد اینک با شهادت سرمَست

گر چه جسمش طئمه خمپاره شد
او به یاران شهیدش پیوَست

اهل ایمان ماند با انبوه غم
گر دلیری رفت، بازم شیر هست

جمعه یعنی داغ جانسوز فراق
هر چه از دلگیری اش گویم کم است

کی به پایان می رسد این انتظار
روز وصل عاشقان، روز الست

مرد کرمانی سلیمانی درود
نام سبزت افتخار میهن است

"رضیه رستگار"

سردار دل ها! مالک اشتر! قاصم الجبار
فرمانده ی حزب خدا! فرمانده ی احرار

کابوس دشمن! پهلوان! اسطوره ی خوبی
عشق شهادت! مرد حق! ای قافله سالار

ای معنی آرامش ای آیینه ی پاکی
مانند حیدر!خیبرافکن!جلوه ی ایثار

قلب سیاه دشمن از آوازه ات ناامن
مام وطن با لطف تو از امنیت سرشار

در جای جای میهنت آرامش آوردی
با زحمتت هامون شده این دشت ناهموار

لوث وجود نحس دشمن با وجودت رفت
بر پوزه ی درّنده ی داعش زدی افسار

اینقدر خوبی تو…. که حتی دشمنت کرده
بر پاکی و هوش و خلوص و خوبی ات اقرار

خون تو را دشمن به ناحق ریخت، اما خب
خون تو از جا می کند بنیان استکبار

رفتی به دیدار رفیقان شهیدت…. آه
ما مانده ایم و خاطراتت مرد بی تکرار

هر سوی این میهن پر از قاسمْ سلیمانی ست
جاری شده خون تو در قلب وطن،سردار

رنگ خوشی را دشمنت هرگز نخواهد دید
آماده ی خون خواهی ات؛ هر هم وطن: مختار

حمیدرضا گلشن

برق انگشتر تو، جام تبرّک شده است
یک جهان از خبر رفتن تو، شُک شده است
مشک پر خون شده ات را به لب رود بده
خبر از معجزه ای تازه، به نمرود بده
داغ تو بر سر هر کنگره، آویخته شد
بی تو از گوشه ی هر پنجره، خون ریخته شد
زخم های جگرت، دوخت به اعضای تنم
یک شبه مرد شدم، یکّه به میدان بزنم
دل به دریا زده ام، سر به بیابان، چه کنم؟
حاج قاسم تو بگو؛ با دل ایران چه کنم ؟

طاهره کاظم نژادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.