خانه / اجتماعی / کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
ایران عاشورایی

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

به گزارش شهرسبز محمد اسدزاده در یادداشتی نوشت:

در روزهای پیش از تجاوز آمریکایی صهیونی به ایران ما، امام شهید فرموده بودند که اگر این‌بار جنگ شود عاشورایی می‌جنگیم؛ جنگ شد و شخص معظم رهبری از اولین شهدای این جنگ شدند. بعد از آن شبهاتی مطرح شد که چرا رهبری همچون یک شخص عادی در میانه‌ی تهدیدات جدی دشمن در دفتر کارشان حضور یافته‌اند؟ یا چرا به هشدارهای احتمالی منابع امنیتی در خصوص خطر ترور بی توجهی کرده‌اند؟ از این دست سؤال‌ها تا سؤال‌هایی که کمی در عمق زمان فرو رفته‌اند. مثل اینکه اگر روزی که اسرائیل فلان کار را کرد یا فلان شخصیت‌ها را ترور کرد چرا پاسخ‌های سخت و بازدارنده انجام نشد؟ واقعیت آن است که مطرح شدن این قبیل سؤالات و شبهات از ناتوانی در فهم مفهوم عاشورا و کلید درک اتفاقات هم درک مفهوم عاشورا و عاشورایی است.

۱) فهم عاشورا جز از طریق جهان‌بینی توحیدی و متافیزیک الهی ممکن نیست، به همین جهت هم آنان که غرق در قیل و قال جهان‌بینی مادی غربی، روزی چند چندگانه‌ای می‌گذرانند و فکر می‌کننند متدین هستند، عاشورا را یک مرگ انتحاری می‌دانند که البته در همان جایگاه هم قابل احترام است. اما حقیقت عاشورا از رهگذر جهان‌بینی غربی هرگز قابل فهم نیست. عاشورا مرگی انتحاری کسی است که مظلوم بود و تسلیم ظالم نشد، یا کسی که قیام کرد تا دین جدش را نجات دهد و یا در تعابیر دیگر کسی که چون فرزند پیغمبر است، محق است و … عاشورا همه‌ی اینها هست؛ اما تنها اینها نیست. عاشورا یک کل است که همه‌ی این جزئیات را در خود دارد، حقیقت عاشورا فراتر از زمان و مکان، جاری است. در عاشورا حق بر رفیع‌ترین قله‌های تاریخ بشریت می‌ایستد و حسین صعودکننده‌ی این قله است. عاشورا صرفاً یک روز و کربلا یک مکان و حسین یک جنگجوی مظلوم نیست؛ حسین حق است، حقی که در مسیر تاریخ خود از آغاز آفرینش حرکت می‌کند و از هابیل و قابیل و ابراهیم و نوح و موسی و عیسی و محمد و علی و حسن عبور کرده و همواره در حال تقویم و تداوم است تا در ظهر عاشورا بر قله‌های حقانیت بایستد.

۲) رقم زدن عاشورا اساساً کار یک روز و یک ماه و یک سال و چند سال نیست. اشتباه بزرگی است تصور اینکه عاشورا با تصمیمات در مخمصه گرفته شده حسین که نه راه پیش دارد و نه راه پس، شکل گرفته است. حسین امتداد مسیر صالحان تاریخ است. تکمیل‌کننده روح بزرگ تاریخ، سرنوشت سرخ حق در برابر لشگر شر شیطان. لذا عاشورا حاصل اتفاقات ده روز محرم نیست، عزم ِجزمِ عاشوراییان این‌گونه قابل توضیح نیست. لذا عاشورایی زیستن، رقص لبه‌ی پیکانِ حرکتی تاریخی است؛ نه اتخاذ تصمیمات بر اساس منفعت و ضرر امروز.

۳) در پشت دنیای صورت‌ها، حقیقتِ کارگاه خداوند با خون مظلومان تاریخ می‌چرخد. این مسئله‌ای است که امپراطوری شیطان به خصوص در سیصد سال گذشته و از زمان عهد موسوم به روشنگری، با تمام توان سعی بر پنهان کردنش در پس پرده‌ی ماده، همان جهان صور را داشته و دارد. در جهان ماده تنها قوانین و ضوابط، اعتباریات است. هرگز ریشه‌های حق را نمی‌توان در جهان محسوس پیدا کرد. کانت و هگل هم آنجا که در به در بنیاد اخلاق و حق را جستجو می‌کردند، ناگزیر دست به دامان متافیزیک الهی شدند. جهان واقعی و حقیقیِ حیات، جهان نامحسوس است، و شیطان تلاش کرده تا در روزگاه معاصر با زرق و برق‌های کاپیتالیسم، انسان را از جهان واقعی‌اش دور کند و اذهان غرق در ماده به سبب عدم فهم مناسبات واقعیِ جهان زنده، عاشورا را چیزی جز یک مرگِ دردناکِ انسانی شریف نمی‌یابند و تکلیف خود را زنده نگه داشتن مناسک؛ لیکن عاشورا بیشتر معارف می‌خواهد تا مناسک. چون عاشورا یک جریان فکری، تاریخی عظیم است و او که این را می‌فهمد به دنبال شدنِ عاشورایی است و او که نمی‌فهمد به دنبال عزاداری دهه‌ی اول محرم و روضه‌های محرم و صفر.

۴) ظهر عاشورا اگر از هبوط آدم نگذرد، اگر خون هابیل ریخته نشود، اگر نوح در میانه‌ی طوفان جهان ویران‌کن  برای سعادت انسان دست به دعا نشود، اگر ابراهیم هیمنه‌ی بت‌ها را نشکند، اگر هجرت نکند، اگر خانه‌ی خدا را نسازد، اگر با خدا عهد نبندد که ذریه‌ای سالم و سعادتمند داشته باشد، اگر موسی خون دل نخورد، با فرعون و بنی‌اسرائیل یکجا نجنگند، اگر عیسی روز خوش داشته باشد، اگر جناب مسیح بر مصائبش صبر نکند، اگر محمد بر قله‌های معرفت نایستد و وحی را بر کتاب شگفت‌انگیز و زندگی‌ساز قرآن ننویسد، اگر پهلوی فاطمه نشکند و علی سکوت نکند، اگر جگر حسن پاره پاره نشود و اگر حسین با یزید بیعت کند، هرگز بر لوح ماندگار روح بشری حکِ جاودان نمی‌شود، هرگز قابل تعبیر و تفسیر نیست. و این است که حسین خون خدا می‌شود، نه خونی برای خدا؛ خودِ خون خدا. حسین کار را تمام می‌کند. حسین به مقصد می‌رساند و در نتیجه خونش خون خداست و خون خداست که برای ابد می‌ماند، نه خون انسان.

۵) آنچه باید فهمیده شود تداوم جریان حق است. آنچه عاشورا را تبدیل به تمام روزها و کربلا را تبدیل به همه‌ی زمین‌ها می‌کند، تداوم جریان حق است و ما اگر قرار است عاشورایی زیست کنیم و بجنگیم باید جریان حق در لحظه‌هایمان تداوم داشته باشد و این تداوم گاهی می‌طلبد تا علی در خمیه‌ی فرماندهیِ پشت سپاه بایستد، یا روزی حسین پیشاپیش عزیزانش شهادت را به آغوش بگیرد. بنابراین اینکه گفته می‌شود اگر ایران پیش‌دستی می‌کرد در حمله، یا پاسخ‌های نامتوازن یا ناهماهنگ می‌داد یا صحبت‌هایی از این دست، در جهان استراتژی‌های نظامی قابل طرح و بحث است.

در جهان اعتباریات مسبب برد و باخت می‌شود؛ د ر جهان صور، حسین با اندک یارانش می‌ایستد و به روشنی می‌دانند زنده نخواهند رفت، می‌دانند مصیبت‌ها در پیش است، حنایت، قتل، اسیری، هتک حرمت؛ امام حسین می‌داند در جهان حقیقت پیروز است و جاودان. چراکه پیروزی و شکست در دنیای ماده با شمشیر  و زره‌ها و نیزه‌ها و اسب‌ها و تعداد نفراتِ سپاه تعریف می‌شود و در جهان نامحسوس با حقانیت، با تکلیف خیر و شر، با خون، خونِ صالح. ابدیت متعلق به حقیقت است، که شمشیر و نیزه به زمین می‌افتند و پیکرها را کرم می‌خورد و یزید را کسی به درستی نمی‌داند چطور می‌میرد، اما خون حسین هزار سال جوشیده و تا ابد هم تازه و گرم است. از آنجا که گفته می‌شود ما عاشورایی می‌جنگیم، ما می‌خواهیم در جهان حقیقی پیروز باشیم حتی با وجود چهره‌ی یک شکست سخت در جهان صورت‌ها، اما در حقیقت جز زیبایی و ماندگاری و جاودانگی نیست؛ ما رأیت الا جمیلا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.