خانه / تاریخ / خاطرات فراموش شدنی
عملیات مرصاد
عملیات مرصاد

خاطرات فراموش شدنی

حسین پیروان (فرمانده دسته در عملیات مرصاد): از اردیبهشت تا خرداد ۶۷ عراق تحرکاتش را در جبهه ها زیاد کرده بود و داشت یکی پس از دیگری مناطق اشغال شده اش را همچون فاو، شلمچه و جزایر مجنون از ایران را باز پس گیرد.
در آن زمان گردان فجر نیز یکی از گردهان هایش را به فرماندهی هادی زارع (معاونین کمال اسکندری و حسین پیروان) در خط پدافندی شلمچه مستقر کرد. اما این نیروها با حمله نیروهای عراقی به عقب برگشتند و بچه ها با روحیه ای شکست خورده به پادگان برگشتند.
این امر باعث شد تا در مدت کوتاهی گردان فجر لشکر المهدی (عج)  تجدید قوا و سازماندهی شد و ۲۳ خرداد در عملیات بیت المقدس ۷ شرکت کرد. در این عملیات سهم کازرون از شهدا سه تن بود به نام های اصغر حسن زاده، اسدالله توانی و عباس نریمان. بعد از نبردی سخت و نفس گیر در گرمای آتشین منطقه، بچه ها به عقب برگشتند.
بعد از این عملیات، دیگر عملیاتی به صورت رسمی اعلام نشد. اما تا زمان پذیریش قطعنامه ۵۹۸ این گردان هر هفته در دو عملیات شرکت می کرد، به طوری که توان بچه ها رو به ضعف نهاده بود.
شرایط طوری بود که هر دو سه روز می بایست گردان سازماندهی شود و برای بیرون کردن دشمن از خاک و رساندن آنها تا دژ مرزی مبازره و جنگ کند و این کار حالت بازی قایم موشک در جنگ پیدا کرده بود.
همین حضور در عملیاتی های بی سرانجام، نیروها را خسته و کلافه کرده بود. این امر باعث شد تا نیروها به یک خستگی مفرط برسند و گاهی با افرادی مواجه می شدیم که حاضر به شرکت در عملیات نبودند و کاری هم نمی شد کرد. شاید اگر بگویم بعضی دوستان آن روزها بدنبال یک تروش کوچک نخودی بودند تا نرفتن شان را توجیه کنند و باعث شرمندگی شان نشود. شاید چون داوطلبانه در جبهه حضور داشتند و تکلیف اضافی بر عهده نداشتند.
یادم می آید گاهی از یک گروهان فقط تعداد کمی آر.پی.جی زن و تیربارچی وجود داشت در صورتی که همه دوستان گردان فجری می دانند که از ابتدا شروع گردان تا این اواخر اکثر نیروهایش آر.پی.جی زن و تیربارچی بود و تک تیرانداز کم داشت.
شرایط سخت، خستگی زیاد و کم شدن روحیه ها بچه ها را شاهد بودیم. (تعداد نیروها کم شده بود و کمتر کسی به جبهه می آمد و بچه ها هم احساس تنها شدن می کردند. البته بعد از این وضعیت امام (ره) دستور هجوم به جبهه ها را داد که فضا تغییر کرد)
روزی اول مغرب بود که حیدر یوسف پور (فرمانده وقت گردان فجر) سراغم آمد و گفت: به یک دسته از نیروهای توانمند و کارآمد با صبر و استقامت بالا که بتوانند چند روزی تحمل بی آبی و گرسنگی را داشته باشند انتخاب کن.

گفتم: برای چه وقت؟ (منظورم این بود که تا چند روز باید این نیروها آماده شوند)

این را گفت و رفت و من به خیال این که برای روزهای آینده است؛ با خود گفتم بعد از خواندن سوره واقعه که بچه ها هر شب بعد از شام و قبل از خواب می خواندند جریان را خواهم گفت. (احساس کردم کار سختی است؛ هم در انتخاب و هم در درز نکردن خبر عملیات.) چون بچه ها همیشه آماده عملیات های سخت بودند، مثلاً یادم می آید بعد از عملیات والفجر ۲ در شمال و غرب کشور و منطقه حاج عمران، قرار شد یک عملیات برون مرزی و بدن بازگشت در خاک عراق منطقه کرکوک و یا …   انجام پذیرد. تعدادی برای این کار داوطلب شدند. البته برای انتخاب نزدیک بود دعوا شود که  چه کسی برود و چه کسی نرود. حتی شخص خودم مسئول خط پدافندی در ارتفاع شهید صدر بودم که وقتی خبردار شدم با جلیل اسلامی (معاون گردان فجر) قرار شد با هم برویم و با هم باشیم و قول صددرصد داد که من هم باشم. اما وقتی به پادگان رسیدیم قضیه عکس شد و من از گردونه خارج شدم.
دوباره پیام آمد که زود بچه ها انتخاب و آماده شوند. قبل از شام بچه ها را جمع کردم و موضوع را گفتم. از بین ۷۰ و ۸۰ نفر کازرونی، کمتر کسی داوطلب شد. تعجب کردم فاصله از کجا تا به کجا!!!
خب شاید حق هم داشتند هم به علت خستگی و کوفتگی زیاد روزهای قبل که بچه های در بدن خویش حس  می کردند. عنوان می کردند شاید نتوانیم تا پایان عملیات مقاومت بدنی داشته باشیم و بعضی از دوستان آر.پی.جی زن و تیربارچی وقتی علت نیامدنشان را با نشان دادن زخم بر شانه ها و کتفشان می گفتند انسان شرمنده می شد.
با هر سختی بود ۲۰ تا ۲۵ نفر انتخاب شد.
باید بگویم انتخاب افراد از خود عملیات سخت تر شده بود و دوستانی که سابقه حضور زیاد در جبهه داشتند آن شب باید اظهار شرم می کردند و این سخت ترین وضعیت بود.
این را گفتم که مردم و دوستان بدانند آنان که در عملیات مرصاد شرکت کردند چه اراده ای از خود نشان دادند و با چه توانایی دست به این کار زدند.
همان شب ساعت ۱۱ از اهواز به سمت نامعلونی حرکت کردیم. چون کسی مسیر را نمی دانست…
تا صبح در اتوبوس به حالت خواب و بیداری گذشت و صبح در فرودگاه اسلام آباد غرب از اتوبوس پیاده شدیم.
هنوز کسی نمی دانست چه خبر است و چکار باید کرد و همین انسان را از یک استراحت کوچک دور می کرد و خودش باعث خستگی دیگری می شد.

۵ مردادماه سالروز عملیات مرصاد در منطقه غرب بود
در اینجا خواستم یادی از رشادت دوستانی که در آن عمیلات حضور داشتند کرده باشم.
از رزمندگان کازرونی گردان فجر یک گروه ۳۰ نفره به آنجا اعزام شدند. البته چگونگی اعزام و انتخابش کمی مفصل است که در فرصت مناسب خواهم گفت.
محل اسقرار نیروهای ما در جاده کرند اسلام آباد بود که از طریق مسیرهای انحرافی وارد منطقه شدیم و در آنجا پدافند کردیم.
تقریباً تا مدت مأموریت که بنظرم دو روز شد. سه نفر از منافقین توسط نیروهای ما اسیر شدند.
محل تقسیم نیروهای اعزامی (از کل لشکرها و تیپ ها) فرودگاه اضطراری اول اسلام آباد بود.
سهم گردان ما از غنیمت بنظرم یک موتورسیکلت و یک ماشین تویوتا با آرم منافقین بود.

مطلب پیشنهادی

انجمن میراث فرهنگی خشت

انجمن میراث فرهنگی و گردشگری خشت ساماندهی می شود

به گزارش محمود نوذری/ خبرنگار شهرسبز؛ به‌ منظور ساماندهی و منسجم کردن فعالیت های فرهنگی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.