وه که چه بی نشان منم ساحت کهکشان منم اول سر خوشان منم مست کشان کشان منم بشکنم این خمار را بحر بریز در سبو تا بزنم به های و هو قفل نهم به گفت و گو چاک دهن کنم رفو قی کنم اختیار را بی خود و مست و گول به سرخوش حال و هول به عقل اگر …
توضیحات بیشتر »بایگانی برچسب: شعر آیینی
پا به صحن می گذارم
امام رضا(ع) غسل می کنم در اشک و پا به صحن می گذارم! تمام سلول هایم رضا رضا می گویند لازم نیست به ضریح مشرف شوم یا به رواق ها برسم هر قالی که در صحن فرش است شبستان مسجدی است!
توضیحات بیشتر »یا مجتبی حسن
نازم دلبر مرا با همه حسن محشرش خاک نشین و ساده جان نیست به کس تکبرش آبخور غزاله ها نیم شکفته چشم او مرتع باز آهوان دشت لطیف خاطرش نیست بلیغ آن چنان : نسخه ی روی او بهشت گل زده است آینه از چه نهم برابرش؟ خاک نعال او منم، درکف پاش چشم من خار به چشمم آن عبا …
توضیحات بیشتر »
هفته نامه شهر سبز سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، ورزشی، ادبی استان های فارس، بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد