محمدحسین برزویی؛ حافظ : خال مشکین که بر آن عارض گندمگون است سرّ آن دانه که شد رهزن ـ آدم ـ با اوست و آن گاه بر – آدمیان – نعمت ارزانی شد که پروردگارت به فرشتگان گفت : من در زمین جانشینی قرار خواهم داد . فرشتگان چون می دانستند موجودی که در زمین زندگی می کند رو …
توضیحات بیشتر »بایگانی برچسب: محمدحسین برزویی
در عزای ماه صفر
خون خدا گل همیشه آرزو ، که هست خود بداده سرخ !؟ تو سرو راست قامتی به دشت خون فتاده، سرخ ندای – هل من – از افق سپیده ها رسد به جان و جان به عزم یاریت به بی کران ستاره، سرخ چه نقش ها که می کشد ، خیال من ز روی تو بهشت مرقد تو دل ، …
توضیحات بیشتر »حماسه حسین (ع)
محمدحسین برزویی؛ داستان ۱۲۴- مثنوی معنوی حافظ : در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سر ها بریده بینی بی جرم و بی جنایت گذر زمان جسم انسان را فرسوده می کند ، انسان می داند زمان او را فرسوده و فرتوت و در نهایت فانی و نابود می کند و از او عبور می نماید! تلاش می کند …
توضیحات بیشتر »
هفته نامه شهر سبز سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، ورزشی، ادبی استان های فارس، بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد