خانه / اجتماعی / معرفی نویسندگان: نشست خبری، بلیت فروش، فالگیر
الهام نظام جو
الهام نظام جو

معرفی نویسندگان: نشست خبری، بلیت فروش، فالگیر

الهام نظام جو
الهام نظام جو

به گزارش شهرسبز؛ یکی از نویسندگان خوب روزگار ما الهام نظامجو می باشد که در این نوشتار وی را معرفی میکنیم:

الهام نظامجو متولد۱۳۶۲ است. ۱۲ سال تدریس علوم انسانی در آموزشگاه ها را در کارنامه فعالیت خود دارد. وی که کارشناس ارشد ادبیات فارسی است، طنزنویس برنامه های رادیویی رادیو صبا، صبح جمعه با شما، رادیو جوان، نویسنده شبکه های رادیویی جوان، تهران، ایران سلامت، شبکه قرآن، افق و روزنامه نگار هم می باشد.

از جمله رتبه های وی در جشنواره ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

-رتبه اول جشنواره پروانگان در رشته د استان مینی مال

-شایسته تقدیر درجشنواره عکس استان فارس  برای عکس خلاقانه

-رتبه اول داستان درجشنواره سراسری نثرمعاصر مراغه

-رتبه اول جشنواره شمسه در بخش شعر و ادب

-رتبه سوم جشنواره خاک سرخ

-رتبه سوم  جشنواره منادیان آسمانی

-رتبه سوم جشنواره داستان کوتاه  عفو و گذشت

-رتبه چهارم جشنواره بین المللی جایزه ادبی  داستان کوتاه تسنیم

-شایسته تقدیر در کنگره علمی ۱۷۰۰۰شهید ترور

-شایسته تقدیر در جشنواره ادبی نذر شعر رضوی

-شایسته تقدیر در جشنواره ملی شعر خلیج فارس

-شایسته تقدیر به عنوان نخبه فرهنگی در سپاه محمد رسول الله ص

-جزو ده رتبه اول مقاله در جشنواره سراسری فرهنگی ادبی بانوان سردشت

-جزو ده نفر برتر جایزه ملی داستان کوتاه سقلاطون

-جزو نفرات برتر نمایشگاه عکس سنقر                                                                                                                                                 .

-تقدیر شده در جشنواره ملی مشاعره رضوی

-نفر اول مشاعره دفاع مقدس رادیو ایران

-نفر اول مشاعره عاشورایی شبکه آموزش

-نفر اول مشاعره عاشورایی رادیو ایران

-راهیابی به مرحله نهایی ششمین جایزه ادبی داستان کوتاه فانوس

-جزو ۷نفر برگزیده جشنواره مردمی رسول آفتاب با محوریت عکس اربعین

-تقدیر شده در کنگره ملی شعر خلیج فارس

-شایسته تقدیر در جشنواره ادبی داستان کوتاه راز

-راهیابی به دور نیمه نهایی جشنواره ضداستکباری طبس

-نفرسوم شعرسومین همایش سراسری مهدویت و اربعین

-رتبه دوم داستان در سومین کنگره شهدای دانشجوی استان اصفهان

-رتبه اول جشنواره ملی خاطره نویسی پدر و مادر بهشت تو

-جزو راه یافتگان به مرحله نهایی جشنواره داستان نویسی شاهوار

-برگزیده جشنواره شعر کوتاه ضریح در کربلای معلی

-رتبه اول جشنواره بین المللی حقوق بشر امریکایی

-کسب رتبه علمی ترویجی در زمینه مقاله در کنگره بین المللی سیره اهل بیت

-شایسته تقدیر در جشنواره هنری نباء

-شایسته تقدیر در دو بخش طراحی و شعر سومین جشنواره فرهنگی هنری ققنوس از بسیج دانشجویی اصفهان

***

فالگیر

زن فالگیر: ها دختر!!

دختر: بامن ید؟

زن فالگیر: آااا. بیا فالت بگیرم. کف دستتو بده نگاه کنم. چه چیزها می بینم!

دختر: چی می بینی؟ چی می بینی؟ بگو. همه رو بگو…

زن فالگیر: یه نفر تو زندگیت می بینم که می خاد بلاکت کنه ولی نگران نباش همین روزها فالویرهات میره بالا.

دختر: عه چه خووووب راس میگی؟

زن فالگیر: یه بدخواه هم داری حواست باشه  هکت نکنه!!

دختر: دیگه چی می بینی؟ بگو باز هم بگو بگو…

زن فالگیر: ها چِشَم دراومده… خب یه خورده صبر کن… پیشونیتو ببینم… چقدر خط داری تو… این خط ها رو باید بوتاکس کنی. چاره اش دست خودمه…

دختر: باشه! فقط بگید چیکار کنم؟

زن فالگیر: خب خرج داره…

دختر: هر چقدر پولش بشه میدم.

زن فالگیر: به دلار می گیرم ها… قیمت ها رفته بالا!

دختر: بااااشه بیا. شما فقط بگو.

زن فالگیر: آدرس این کلینیکو بهت میدم… این آقای دکتر! دستش خوبه! تمام این خط خطی هاتو از بین می بره… خط اخم… خط خنده… اصلاً الآن خط رو خط افتادی هر کی میاد طرفت اِشغالی .

دختر: باشه… دستت درد نکنه… همین الآن می رم به همین آدرسی که دادی خدافظ…

زن فالگیر {در حال تلفن زدن}: الو آقای دکتر! همین الآن یه مشتری برات فرستادم… پورسانت من فراموش نشه ها.

***

نشست خبری

مجری: امروز هم با یه نشست خبری دیگه خدمتتون می رسیم یعنی در خدمتتون هستیم. خبرنگار اول تشریف بیارن تو جایگاه برای پرسیدن سؤالاشون…

خبرنگار۱: با سلام. کاووسی هستم از خبرگزاری گیرنا. سؤال بنده اینه که جنابعالی فرمودید مشکلات ارزیو حل می کنید می خواستم بپرسم با چه پشتوانه ای؟

مقام مسئول: پشت سرمی زاریم و از مشکلات عبور می کنیم.

خبرنگار: پشت سرمیزارید؟ اینجوری که پیش میره پشت گوش دارید میندازین که… داره تبدیل به چالش میشه…

مقام مسئول: من این چالشو میخام. من برای این چالش برنامه دارم. اونچنان چالش اقتصادی ای ایجادکنم…

خبرنگار: پس هشتگ این چالشو به ما هم بدید.

مجری: خبرنگار بعدی!

خبرنگار: مرادی هستم از خبرگزاری با حالینا. میخواستم راجع به پولشویی بدونم. آخه این روزها خیلی زیاد شده.

مقام مسئول: چیزی به اسم پولشویی نداریم. اصلاً کار به شستشو نمیرسه. سریع غیب میشه… هم پول هم اون یارو که پولو برداشته.

خبرنگار: عه. راست میگید؟ چه با حال. هه هه هه

مجری: خبرنگار بعدی لطفاً به جایگاه تشریف بیارن. سوتی موتی هم ندن کلیپش دربیاد درد سرشه.

خبرنگار: قانع هستم از هفته نامه ی احتکار. آقا این چه وضعشه؟ قدرت خرید مردم اومده پایین که هیچ… جرأت خریدمون هم اومده پایین. همین آجیل مشکل گشا خودش مشکل شده.

مقام مسئول: بی خود جو ندید آقا. انبارها پر از محصولاته… ویترین ها هم پر از لباسه… نیمه پر لیوانو ببینید. جانم.

خبرنگارخودی: احسنت تلاشتون ستودنیست

مسئول: اگه قیمت خودرو رفته بالا تصادفات جاده ای کم شده عوضش. آجیل هم چربی خون و قند خونو میبره بالا. امروز روز آزمایش همه ی ماست…

خبرنگار: آهان فهمیدم. پس واسه همینه باید ناشتا باشیم؟ قانع شدم رفت.

مجری: پس بفرمایید بشینید.

یکی از خبرنگارها {لحن لوس اوا خواهر} {تلفنی}: سلاااام سالی جون! نمیدونی چه خبره؟ الآن تو سالن نشست خبری هستیم پنکه اش رو دور تنده.. باد هم میاد… شال یکی از خانم ها رفته عقب. میخای فیلم بگیرم برا یواشکی های آزادکی؟

سالی: آره عشقم بدو تا نداده جلو شالشو. این سوژه های بکرو نباید از دست بدی…

خبرنگار: باشه باشه پس من قطع کنم برم تا سوژه نپریده

***

قیمت بلیت

زن خطاب به شوهر: خب یه بار چک کنم ببینم همه ی مدارکو برداشتم. کپی وصیت نامه. فیش بانکی مربوط به غسل میت. فیش بانکی بابت قطع درختان محل سقوط به حساب شهرداری. فیش بانکی به حساب عوارض خروج از جهان هستی. خب آقا اینهم مدارکی که فردا میخوای ببری بلیط بگیری. فقط یادت باشه بویینگ بگیری ها. بویینگ بهتر سقوط میکنه حداقل چند نفری زنده میمونن.

مرد: ای خانم مث که خبر نداری قیمت بلیط ها با شیب ملایم دو برابر شده. از این هفته حمل و نقل هوایی از سبد خانوار حذف شده…

زن: وا یعنی با اسب و اشتر از جاده ی ابریشم باید بریم؟ خیلی تجهیزات هواییمون آخرین ورژنه؟ بلیطها رو هم دو برابر میکنن به جای اینکه نیم بها کنن؟

مرد: اصلاً قیمت ها رو که نگاه میکردم رقمش شبیه رقم محاسبه جرم سیاره هابود. اینم مثل درد عضله است… چند روز دیگه سر میشیم عادی میشه.

زن: خودتو ناراحت نکن. اصلاً بهتر که سفر نمیریم… مهین خانوم… همسایه روبرویی… وقتی شنید میخواهیم با هواپیما بریم گفت شما هنوز خیلی جوونید برای سفر هوایی. حیف شما نیست؟ راستی دیشب خواستگاری دخترش بود میگن داماد خیلی مایه داره. مهریه دختره میدونی چیه؟ ۵ تا بلیط رفت و برگشت به کیش.

مرد: حتماً داماد آقازاده است…

زن: مهین خانوم که میگفت پسر خوبیه ژنش خوبه…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.