خانه / بایگانی برچسب: رضیه رستگار

بایگانی برچسب: رضیه رستگار

شعر: “روزهای بی قرار”

رضیه رستگار

ازتمام لحظه های بی رفاهم،خسته ام ازتب ولَرز نفسهای سیاهم،خسته ام خسته ام ازهرچه میبینم دراین دَیرخراب یاکه میبافم شبانگاه درکلاهم،خسته ام گاهی از ناگفته های مانده درکُنج گلو گاهی ازهر ردّپای اشتباهم،خسته ام دائماًباخویش درجنگم برای هیچ وپوچ ازتَن پوسیده باتردیدوآهم،خسته ام ازتمام کوچه های ساکت وتاریک شهر ازخیابانی که غارت شدرفاهم،خسته ام دلخورم ازخود که گه گاهی چراافساردل …

توضیحات بیشتر »

شعر: ” گزند روزگار “

رضیه رستگار

به کجا سفر کنم که غم نباشد؟ خبری ز حسرت و ستم نباشد؟   به مراد دل دقیقه ها بچرخند و خیال گریه  در سرم  نباشد؟   همچو کودکی به سادگی بخندم دیده غصه دار و خیس نم نباشد؟   نه تنی بلرزد از ریا و تزویر و دروغ و عشوه محترم نباشد؟   به کجا سفر کنم که فارغ …

توضیحات بیشتر »

“…سنگ صبور…”

29-06-1397 تعزیه روز عاشورا در روستای دریس کازرون -عکس: محمدمهدی اسدزاده

بس کن رباب،مرغ دل از غم کباب شد یک دیده کاسه خون دیگری پُرآب شد عمریست میگذرد روزگارمن با درد باید برای سختی و غم انتخاب شد من تیر عشق خورده و زهری چشیده ام دردی درون گداز، برون انقلاب شد با این حساب،به این سادگی نمودم صبر شاید غم آرمیده و مُزدش حساب شد شاید برای همیشه رخت بربندد …

توضیحات بیشتر »

“سفره دل”

شعر و ادب پارسی

شهرتم دلشوره، اسمم آدمک صیرتم سیراب و دستم بی نمک تا گشودم سفره دل پیش دوست با کمال سادگی خوردم کَلَک آسمان صاف دل ابری شد و از قضا برداشت با رعدی تَرَک ناگهان شب آمد و باران گرفت گوشه چشمان حسرت نَم نَمک روی دوشم کرد سنگینی غمی خنده هایم غصه دار و بانمک دلخور از فکر پلید این …

توضیحات بیشتر »

سوگ حسین و شاعران پارس/ در حال تکمیل

شعر عاشورا

محرم از راه رسید، ماه سوگ آزادمردی که برای دادخواهی و علیه ستم پیشگی برخواست. بر آنیم تا اشعار شعرای پارسی گوی فارس نشین را که به احترام و در سوگ بزرگ آزاده تاریخ بشریت حضرت سیدالشهدا(ع)، سروده اند را در این جا گردآوریم. و این است سرودگان شاعرانی که در بزرگی او سرودند:   غروب و عصری سوار بر …

توضیحات بیشتر »

“روزهای سرد”

شعر و ادب پارسی

من احساس حقارت میکنم ازاینکه میبینم هنوزم غصه دار روزهای سرد دیرینم من احساس اسارت میکنم از درد امروزم که هردم میدهد دلشوره ایی آرام تسکینم ندارد ذهن من گنجایش افکار تودرتو گهی ازبازی چرخ و فلک بسیار غمگینم بترسم با تمام باورم ازلطف معشوقی که بی منت مداوا مینماید زخم چرکینم بمانم ناخداگاه جا،زمانی باخبرگردم که دیگر کارم از …

توضیحات بیشتر »